محمد بزی روزنامهنگار سرشناس لبنانی – آمريكايی در مقالهای كه در نشريهی فارين افرز به چاپ رسانده، معتقد است يك انقلاب آرام در تشيع میتواند بحران كنونی ايران را برطرف كند.
در نگاه بسیاری از شیعيان، که مذهبشان خود زادهی شورش و سركشی است، خيزش سال گذشتهی مردم ایران آخرین نمونه از مبارزهای سدها ساله با بیداد و خودكامگی بوده است. اكنون كه یک سال از انتخاب مخدوش محمود احمدینژاد به ریاستجمهوری گذشته و رژیم دينی چنبرهاش را بر قدرت سختتر كرده، چنين به نظر میآيد كه ایران بر اثر كشمكشی لاعلاج ميان اسلام و دموکراسی دوپاره شده است. ناآرامیها و سرکوبهای سنگدلانهی سال گذشتهی ایران در واقع زد و خوردی بود از يك نبرد بزرگتر که قرنهای قرن درون خود تشيع زبانه میكشيده است – نبرد بر سر اين كه چه كسی بايد بر مومنان حکومت كند و چگونه. ديدگاه ملايمتر و دموکراتیکتری از تشيع هم هست – که پس از انقلاب اسلامی 57 ايران سركوب شده – كه میتواند گره از كار اين كشمكش بگشايد.
روحانیان شیعه از دیرباز دربارهی نقش خود در سیاست بگومگو داشتهاند. مكتب زاهدپيشگی – كه در سنت اين فرقه در پرهيز از رويارويی با حاكمان قدرتمند ريشه دارد – مخالف دخالت مستقیم در امور سیاسی است. مكتب كنشگراتر بر شهادت چهرهی بنيانگذار تشیع، امام حسین، تاكيد میكند كه طرفدار شورش و رويارويی بوده است. اما حتا در مكتب كنشگرا هم بر سر گسترهی قدرت روحانیت اختلاف نظر هست.
مدل حکومت مطلقهای که بر ایران امروز حكمفرما است تنها یکی از چند نظريهی مطرح در ميان روحانیت شیعه است. نظريهی ولايت فقیه را آیتالله روحالله خمینی، رهبر انقلاب 57 ایران، عَـلـَم كرد. او نظریهی خود را از مفهوم حاکمیت مطلق پیامبر و خلفای او در صدر اسلام الگو گرفت. كاريزمای خمینی و مهارت سیاسی او ديدگاه ملايمتر تشيع و برآمده از شهر نجف عراق را تحتالشعاع قرار داد. خمينی با كمرنگ كردن مكتب نجف توانست نقش فقيه شیعی را با رهبر سیاسی مسلمانان جهان تركيب كند.
اما بر خلاف تصور عامه، بسیاری از روحانیون شیعه از دیرباز با ديدگاه خمینی دربارهی رهبر معظم قدرقدرت مخالفت كردهاند. چه در ایران، چه در عراق و چه در هر كجای دیگر آنها نمیخواهند كه شخصن قدرت سیاسی را به دست گیرند. بخشی عقيده دارند که گروهی از مراجع باید با اجماع حکومت كنند، اما به عقيدهی گروهی دیگر رهبری را باید به سیاستمدارانی مؤمن (اما نه لزومن روحانی) سپرد. مثلن مكتب فقهی شيعی حاكم بر نجف مدل خمینی را مردود میداند. در بطن نجف، جر و بحث بر سر ديدگاههای گوناگون از جوهرهی تشيع جريان دارد. آيا حد و حدود دين را گروه ناهمگون فقها بايد تعريف كنند كه در حوزهها به سر میبرند و به جدلهای كلامی غامض اشتغال دارند، و یا باید از سنت رهبری سیاسی و مذهبی مطلقهی خمینی پيروی كرد؟ نتیجه این بحث برای کشورهای شیعهنشين، از لبنان گرفته تا پاکستان، و بويژه آینده ایران و عراق پیامدهای ژرفی دارد.
در قرن اول هجری، دودستگی خشونتباری در اسلام پديد آمد. یک دسته استدلال می کرد که جانشین پیامبر، یا خلیفه باید از میان نزدیکترین اصحاب او انتخاب شود. دستهی دیگر اصرار داشت که خلافت بايد استمرار دودمان پیامبر باشد و بنابراین وارث برحق او كسی نيست مگر پسرعمو و دامادش، امام علی. شیعه اصلن با نام نهضت شیعيان علی، یعنی طرفداران علی پديد آمد. علی را 3 بار از خلافت كنار گذاشتند تا آن كه سرانجام در سال 35 هجری، خلیفهی چهارم اسلام شد. اما خيلی زود ميان طرفداران علی در عراق و مخالفان او در شام جنگ داخلی درگرفت. در سال 40 هجری، يكی از خوارج علی را در هنگام خواندن نماز در مسجدی در جنوب عراق به قتل رساند. علی در نجف به خاک سپرده شد و علما بعدها به اين شهر كوچ كردند و حوزهی علميهی نجف را بنيان گذاشتند.
نوزده سال پس از مرگ علی، پسر او حسین در برابر خلافت یزید در شام قيام كرد. سپاهيان یزید حسین و گروه کمشماری از يارانش را در نزدیکی شهر کربلای عراق محاصره كردند. بر اساس روايات شيعه، آب رودخانه فرات را بر حسین و يارانش بستند؛ ظرف 10 روز بسیاری از گرسنگی یا تشنگی جان باختند. سپاهيان یزید سرانجام حسین را به قتل رساندند و در راه بازگشت به شام سر بريدهی او را به نمايش گذاشتند – تا درس عبرتی باشد برای هر کس دیگری که بخواهد اقتدار خلیفه را به چالش بكشد. مرگ خشونتآمیز علی و حسین زمينهساز پيدايش آيين شيعی شهادت شد و شيعيان نقش «مخالفان مومن» در برابر اکثریت سنی را به خود گرفتند.
در اوایل قرن دهم هجری سلسله صفویه تشیع را دين رسمی حكومت ايران ساخت. از آن جا که بيشتر جهان اسلام در قلمرو امپراتوری عثمانی سنی بود، نام تشیع با ایران گره خورد. حاکمان صفوی ایران كوشيدند مشروعيت حكومت خود را از روحانیون شیعهی عراق و لبنان به دست آورند.
تا قرن 19، زاهد پيشگی در تشيع دست بالا را داشت: بيشتر روحانیان شیعه خود را از سیاست دور نگاه میداشتند و شیعیان ساكن در قلمرو عثمانی در عراق ، لبنان و جاهای دیگر حكومت سنی حاكم را به چالش نمیكشيدند. پيشينهی مفهوم ولايت فقيه به اوایل قرن سيزدهم هجری بازمیگردد، اما خمینی در سال 1349 و در هنگام تبعيد در نجف، آن را دوباره تفسير كرد. او در یک رشته سخنرانی مسالهی برقراری حکومت اسلامی در زمان غيبت مهدی، امام دوازدهم و غايب شیعیان كه به باور آنها معصوم و آخرين جانشين برحق پیامبر است، را مطرح كرد. (بیشتر شیعیان معتقدند که مهدی در 260 هجری قمری از نظرها غايب شده و همچنان در غيبت به سر میبرد اما سرانجام همانند عیسامسيح برای داوری نهایی انسانها ظهور میكند.) به نظر خمينی تا هنگام ظهور امام دوازدهم، مجتهد جامعالشرايط باید به نيابت از او حكم براند.
بدعت خمینی را ديگر فقيهان و متكلمان رد كردند و قدرت مطلقهی تفويض شده به رهبر معظم را بر خلاف نظام سنتی انتخاب رهبر در جامعهی شیعه دانستند. نوشتههای روحانی عراقی، آیتالله عظما محمد باقر صدر (پدر همسر مقتدا صدر رهبر كنونی شيعيان عراق)، الهامبخش نويسندگان پيشنويس قانون اساسی جدید ایران در سال 1357 بود. اما باقر صدر، که در 1980 توسط رژیم صدام حسین اعدام شد، شكل دموکراتیکتری از حکومت اسلامی را پيشنهاد داده بود كه مستلزم اجماع مسلمانان و اجماع روحانيان شيعه بر سر انتخاب رهبر دينی برجسته بود. به نوشتهی شبلی ملاط پژوهشگر لبنانی و استاد برجستهی تاريخ تشيع، «در درازای تاريخ رهبر از دل يك فرايند طولانی بيرون میآمد كه پيروان با او بيعت میكردند و همترازان او هم به رهبريش گردن مینهادند. اين روش سنتی انتخاب رهبر دينی توسط جامعهی شيعی با روش انتخاب رهبر در قانون اساسی كنونی ايران اختلاف زيادی دارد.»
انقلاب اسلامی باعث شد كه ايران در جهان تشيع اقتدار بسياری بيابد. در اوایل دههی شصت كه هزاران عالم عراقی از سركوب وحشيانه و شيعهستيزی دولت صدام گریختند و به شهر قم ايران پناه آوردند، قم نجف را از رونق انداخت و خود مركز پيشتاز مطالعات تشيع شد. با توجه به دیدگاه خمینی دربارهی برتریجويی دينی، در بسياری از بخشهای جهان رفتهرفته تشيع را يك جنبش خشونتخواه متعصب به شمار آوردند كه از ايران تا لبنان امتداد يافته است. اما پس از مرگ خمینی در سال 1368 و انتخاب آیتالله علی خامنهای به جانشینی او نفوذ معنوی ایران كاهش يافت. خامنهای بیفروغ و بیمايه بود و سابقهی علمی لازم برای دستيابی به مرتبهی آیتالله را نداشت اما اندكی پيش از انتخاب شدن به رهبری در مجلس خبرگان، به مرتبهی آيتالله ارتقا يافت. او نامزد مورد قبول جناحهای مختلف مذهبی بود که ديگر خواهان رهبری به کاریزما و نفوذ خمینی نبودند.
در دوران خامنهای رژیم تهران همچنان به صدور انقلاب اسلامی مد نظر خمينی ادامه داد، از جمله به کشور همسایه عراق که شیعیان نزدیک به دو سوم جمعیت آن را تشكيل میدادند اما هنوز به قدرت نرسيده بودند. بسیاری از سیاستمداران شیعهی حاكم بر عراق امروز عمر مفيد خود را در ايران در تبعيد گذراندند. پس از سرنگونی صدام توسط ایالات متحده در سال 1382، روحانیان عراقی بحث و گفتگو دربارهی نقش خود در سیاست را آغاز كردند. به نظر مقتدا صدر و طرفدارانش، روحانیان باید جای خالی زمامداران بعثی را پر کنند. آنها با اشغالگری آمريكا و برنامهاش برای روی كار آوردن دولتی موقت متشكل از سياستمداران عراقی سكولار و اغلب تبعيدی از جمله احمد چلبی و ایاد علاوی مخالف بودند. در سوی دیگر سنتیهای نجف و شاگردان آیتالله عظما علی سیستانی، محترمترين روحانی عراق، بودند که قدرت سیاسی را زودگذر میدانستند. سیستانی از پیروانش در عراق خواست در نخستين انتخابات مجلس در ژانویه 2005 شركت كنند اما از آن هنگام از زندگی سیاسی پاپس كشيده و به ریشههای زاهد پيشگی خود بازگشته است.
امروزه ایران برگروههای شیعه نفوذ دارد، گروههايی همچون حزبالله لبنان و مجلس اعلای اسلامی عراق به رهبری روحانی عمار حکیم كه از قضای روزگار هم مورد حمايت آمريكا است و هم ايران. هر دو گروه نظریهی ولايت فقیه را پذيرفتهاند (مجلس اعلا كه رهبرانش بيش از بيست سال در ايران به سر بردند در سال 1386 عبارت «انقلاب اسلامی» را از نام خود حذف كرد تا با حكومت ايران را يكی دانسته نشود.)
در انتخابات سال گذشتهی مجلس لبنان، رهبران مسیحی و سنی از نفوذ ایران بر حزبالله به هراس افتادند. ائتلاف حزبالله انتظار داشت اكثريت مجلس را از آن خود كند اما ناكام ماند. پس از انتخابات، رهبر حزبالله سید حسن نصرالله به مخالفانش هشدار داد كه سرسپردگی گروه او به نظريهی ايرانی [ولايت فقيه] را زير سوال نبرند. او گفت «برای ما، ولايت فقیه و مسايلی از اين قبيل بخشی از اعتقادات مذهبیما است. توهین به این نظريه توهین به اعتقادات ما است.»
اما انتخاب نصرالله يعنی پذيرش خط مشی رژیم ایران عموميت ندارد. حتا برخی از علمای قم هم با دیدگاه خمینی و حکومت استبدادی حاصل از آن مخالف هستند اما برای پرهيز از رويارويی با رژيم از صحنهی عمومی كنار كشيدهاند. سالهای سال است كه حكومت ایران به روحانيان مخالف خود اعلام جنگ داده، بسیاری را زندانی کرده و شماری را هم در حصر خانگی نگاه داشته است.
برخی از علمای مخالف از ديدن اعتراضات سال گذشته جسارت يافتند و مخالفت خود را علنی كردند. یک ماه پس از انتخابات بحثانگیز ریاستجمهوری، آیتالله عظما حسینعلی منتظری فتوايی صادر كرد و بدون اشاره به شخص خامنهای، رهبران ایران را شايستهی حكومت ندانست. این فتوا نيرومندترین انتقاد يك روحانی همپايه در 20 سال گذشته بود. منتظری گفت رهبرانی که منافع خود را خود را برتر از منافع مردم بدانند پيمان نهان ميان حاکم و مردم را زير پا گذاشتهاند. به نوشتهی او «آن رهبران جائر و غاصب هستند و بنابر اين صلاحيت حكومت ندارند. مردم بايد بركناری آنان از منصب را ابراز داشته و بخواهند.»
منتظری که آذر ماه گذشته در 87 سالگی درگذشت، یکی از بلندپايهترين روحانیان ایران بود. او تا اواخر دههی شصت، هنگامی كه خشونتهای انجامشده به نام انقلاب را محكوم كرد، قائممقام خمینی بود. منتظری در انتقادهای سال گذشتهی خود از خامنهای، همان استدلالی را تكرار كرد كه خود او و ديگر روحانيان سالهای سال به ميان آورده بودند: اين که نظام اسلامی حکومت باید مبتنی بر حاکمیت خدا و نيز حاکمیت مردم باشد. او نوشت «حكومت بدون حمايت مردم مشروعیت نخواهد يافت. شرط لازم و واجب مشروعيتِ حاکم مقبوليت او و رضایت مردم از او است.»
بنا بر برخی گزارشها پس از انتخابات بحثانگیز سال گذشته، ريیسجمهور پيشين ایران علیاكبر هاشمىرفسنجانى نزد برخی از علمای مخالف قم رفت. رفسنجانی رييس مجلس خبرگان، گروهی از عالمان دينی، است که اختيار نصب – و عزل – رهبر را دارند. ایدهی عزل خامنهای همواره بسیار بعید بوده، و به نظر میرسد كه رفسنجانی بتازگی خود را با خامنهای سازگار كرده است. (رفسنجانی نخست از مخالفان پس از انتخابات ریاستجمهوری حمايت كرد اما با شدتيافتن سركوبهای رژيم به سوی رهبر معظم بازگشت.)
یک امكان که از سال گذشته نزد مراجع مطرح شده تلاش برای تعریف دوبارهی جايگاه رهبر و واداشتن او به تقسيم قدرت و تشكيل شورای رهبری چندنفره از ديگر روحانيان است. اين مفهوم قدرت اشتراکی به تفسیر سنتی از ولايت فقیه، پيش از تعريف دوبارهی خمینی از آن، نزديكتر است. از اوضاع كنونی چنين برمیآيد كه خامنهای قدرت خود را به عنوان رهبر تثبيت كرده و بسیار بعید است كه آن را رها كند. پس برای ايجاد چنین تغییری بايد منتظر ماند تا خامنهای بميرد يا از فرط بيماری و ضعف نتواند عهدهدار امور باشد يا مجلس خبرگان رای به بیكفايتی او بدهد. اين ايده كه امروزه بسيار بعيد به نظر میرسد، ایدهای انقلابی نيست که نيازمند دگرگونی عظیم اجتماعی باشد؛ اين مفهوم بخشی از فرهنگ شیعه است که از سال 1357 مرتبن سرکوب میشده است.
تفسیر دوباره از ولايت فقیه میتواند راهی برای برونرفت از بحران ایران فراپيش آورد: روحانیت نظارت خود بر مسائل مذهبی و اجتماعی را حفظ كند اما بخشی از قدرت سیاسیاش را واگذار كند. مستندات تاريخی و دينی فراوانی در تشيع هست كه چنين مصالحهای را موجه میسازد.
دیدگاه خمینی دربارهی يك رهبر قدرقدرت سرانجام محكوم به تغییر و تعديل شده است. ایرانیها میتوانند تاريخ شيعه را ورق بزنند و بنيانی برای نوعی نظام سياسی نوين بيابند كه هم اسلامی بماند و هم واقعن دموکراتیک باشد.



علامه دهخدا شعر معروف «ياد آر ز شمع مرده ياد آر» را در سوگِ ميرزا جهانگير خان شيرازی، بنيانگذار هفتهنامهی صور اسرافيل و از مبارزان روزگار مشروطيت، سرود. ميرزا جهانگير خان صوراسرافيل در سی و چندسالگی (به همراه ملك المتكلمين) در باغشاه و در حضور محمدعلیشاه قاجار خفه شد تا نشاندهندهی هراس خودكامگان تاريخ از قلمهای آزاد و گردنكش باشد، هراسی كه انگار جز با خفهكردن ندای آزادیخواهی نويسنده و جز با شكستن قلمش آرام نمیگيرد.








