سايه‌ی دراز خمينی

محمد بزی روزنامه‌نگار سرشناس لبنانی – آمريكايی در مقاله‌ای كه در نشريه‌ی فارين افرز به چاپ رسانده، معتقد است يك انقلاب آرام در تشيع می‌تواند بحران كنونی ايران را برطرف كند.

 

 

در نگاه بسیاری از شیعيان، که مذهب‌شان خود زاده‌ی شورش و سركشی است، خيزش سال گذشته‌ی مردم ایران آخرین نمونه از مبارزه‌ای سدها ساله با بی‌داد و خودكامگی بوده است. اكنون كه یک سال از انتخاب مخدوش محمود احمدی‌نژاد به ریاست‌جمهوری گذشته و رژیم دينی چنبره‌اش را بر قدرت سخت‌تر كرده، چنين به نظر می‌آيد كه ایران بر اثر كشمكشی لاعلاج ميان اسلام و دموکراسی دوپاره شده است. ناآرامی‌ها و سرکوب‌های سنگ‌دلانه‌ی سال گذشته‌ی ایران در واقع زد و خوردی بود از يك نبرد بزرگتر که قرن‌های قرن درون خود تشيع زبانه می‌كشيده است – نبرد بر سر اين كه چه كسی بايد بر مومنان حکومت كند و چگونه. ديدگاه ملايم‌تر و دموکراتیک‌تری از تشيع هم هست – که پس از انقلاب اسلامی 57 ايران سركوب شده – كه می‌تواند گره از كار اين كشمكش بگشايد.

روحانیان شیعه از دیرباز درباره‌ی نقش خود در سیاست بگومگو داشته‌اند. مكتب زاهدپيشگی – كه در سنت اين فرقه در پرهيز از رويارويی با حاكمان قدرت‌مند ريشه دارد – مخالف دخالت مستقیم در امور سیاسی است. مكتب كنش‌گراتر بر شهادت چهره‌ی بنيان‌گذار تشیع، امام حسین، تاكيد می‌كند كه طرفدار شورش و رويارويی بوده است. اما حتا در مكتب كنش‌گرا هم بر سر گستره‌ی قدرت روحانیت اختلاف نظر هست.

مدل حکومت مطلقه‌ای که بر ایران امروز حكم‌فرما است تنها یکی از چند نظريه‌ی مطرح در ميان روحانیت شیعه است. نظريه‌ی ولايت فقیه را آیت‌الله روح‌الله خمینی، رهبر انقلاب 57 ایران، عَـلـَم كرد. او نظریه‌ی خود را از مفهوم حاکمیت مطلق پیامبر و خلفای او در صدر اسلام الگو گرفت. كاريزمای خمینی و مهارت سیاسی او ديدگاه ملايم‌تر تشيع و برآمده از شهر نجف عراق را تحت‌الشعاع قرار داد. خمينی با كم‌رنگ كردن مكتب نجف توانست نقش فقيه شیعی را با رهبر سیاسی مسلمانان جهان تركيب كند.

اما بر خلاف تصور عامه، بسیاری از روحانیون شیعه از دیرباز با ديدگاه خمینی درباره‌ی رهبر معظم قدرقدرت مخالفت كرده‌اند. چه در ایران، چه در عراق و چه در هر كجای دیگر آن‌ها نمی‌خواهند كه شخصن قدرت سیاسی را به دست گیرند. بخشی عقيده دارند که گروهی از مراجع باید با اجماع حکومت كنند، اما به عقيده‌ی گروهی دیگر رهبری را باید به سیاستمدارانی مؤمن (اما نه لزومن روحانی) سپرد. مثلن مكتب فقهی شيعی حاكم بر نجف مدل خمینی را مردود می‌داند. در بطن نجف، جر و بحث بر سر ديدگاه‌های گوناگون از جوهره‌ی تشيع جريان دارد. آيا حد و حدود دين را گروه ناهمگون فقها بايد تعريف كنند كه در حوزه‌ها به سر می‌برند و به جدل‌های كلامی غامض اشتغال دارند، و یا باید از سنت رهبری سیاسی و مذهبی مطلقه‌ی خمینی پيروی كرد؟ نتیجه این بحث برای کشورهای شیعه‌نشين، از لبنان گرفته تا پاکستان، و بويژه‌ آینده ایران و عراق پیامدهای ژرفی دارد.

در قرن اول هجری، دودستگی خشونت‌باری در اسلام پديد آمد. یک دسته استدلال می کرد که جانشین پیامبر، یا خلیفه باید از میان نزدیک‌ترین اصحاب او انتخاب شود. دسته‌ی  دیگر اصرار داشت که خلافت بايد استمرار دودمان پیامبر باشد و بنابراین وارث برحق او كسی نيست مگر پسرعمو و دامادش، امام علی. شیعه اصلن با نام نهضت شیعيان علی، یعنی طرفداران علی پديد آمد. علی را 3 بار از خلافت كنار گذاشتند تا آن كه سرانجام در سال 35 هجری، خلیفه‌ی چهارم اسلام شد. اما خيلی زود ميان طرفداران علی در عراق و مخالفان او در شام جنگ داخلی درگرفت. در سال 40 هجری، يكی از خوارج علی را در هنگام خواندن نماز در مسجدی در جنوب عراق به قتل رساند. علی در نجف به خاک سپرده شد و علما بعدها به اين شهر كوچ كردند و حوزه‌ی علميه‌ی نجف را بنيان گذاشتند.

نوزده سال پس از مرگ علی، پسر او حسین در برابر خلافت یزید در شام قيام كرد. سپاهيان یزید حسین و گروه کم‌شماری از يارانش را در نزدیکی شهر کربلای عراق محاصره كردند. بر اساس روايات شيعه، آب رودخانه فرات را بر حسین و يارانش بستند؛ ظرف 10 روز بسیاری از گرسنگی یا تشنگی جان باختند. سپاهيان یزید سرانجام حسین را به قتل رساندند و در راه بازگشت به شام سر بريده‌ی او را به نمايش گذاشتند – تا درس عبرتی باشد برای هر کس دیگری که بخواهد اقتدار خلیفه را به چالش بكشد. مرگ خشونت‌آمیز علی و حسین زمينه‌ساز پيدايش آيين شيعی شهادت شد و شيعيان نقش «مخالفان مومن» در برابر اکثریت سنی را به خود گرفتند.

در اوایل قرن دهم هجری سلسله صفویه تشیع را دين رسمی حكومت ايران ساخت. از آن جا که بيشتر جهان اسلام در قلمرو امپراتوری عثمانی سنی بود، نام تشیع با ایران گره خورد. حاکمان صفوی ایران كوشيدند مشروعيت حكومت خود را از روحانیون شیعه‌ی عراق و لبنان به دست آورند.

تا قرن 19، زاهد پيشگی در تشيع دست بالا را داشت: بيشتر روحانیان شیعه خود را از سیاست دور نگاه می‌داشتند و شیعیان ساكن در قلمرو عثمانی در عراق ، لبنان و جاهای دیگر حكومت سنی حاكم را به چالش نمی‌كشيدند. پيشينه‌ی مفهوم ولايت فقيه به اوایل قرن سيزدهم هجری بازمی‌گردد، اما خمینی در سال  1349 و در هنگام تبعيد در نجف، آن را دوباره تفسير كرد. او در یک رشته سخنرانی مساله‌ی برقراری حکومت اسلامی در زمان غيبت مهدی، امام دوازدهم و غايب شیعیان كه به باور آن‌ها معصوم و آخرين جانشين برحق پیامبر است، را مطرح كرد. (بیشتر شیعیان معتقدند که مهدی در 260 هجری قمری از نظرها غايب شده و همچنان در غيبت به سر می‌برد اما سرانجام همانند عیسامسيح برای داوری نهایی انسان‌ها ظهور می‌كند.) به نظر خمينی تا هنگام ظهور امام دوازدهم، مجتهد جامع‌الشرايط باید به نيابت از او حكم براند.

بدعت خمینی را ديگر فقيهان و متكلمان رد كردند و قدرت مطلقه‌ی تفويض شده به رهبر معظم را بر خلاف نظام سنتی انتخاب رهبر در جامعه‌ی شیعه دانستند. نوشته‌های روحانی عراقی، آیت‌الله عظما محمد باقر صدر (پدر همسر مقتدا صدر رهبر كنونی شيعيان عراق)، الهام‌بخش نويسندگان پيش‌نويس قانون اساسی جدید ایران در سال 1357 بود. اما باقر صدر، که در 1980 توسط رژیم صدام حسین اعدام شد، شكل دموکراتیک‌تری از حکومت اسلامی را پيشنهاد داده بود كه مستلزم اجماع مسلمانان و اجماع روحانيان شيعه بر سر انتخاب رهبر دينی برجسته بود. به نوشته‌ی شبلی ملاط پژوهش‌گر لبنانی و استاد برجسته‌ی تاريخ تشيع، «در درازای تاريخ رهبر از دل يك فرايند طولانی بيرون می‌آمد كه پيروان با او بيعت می‌كردند و هم‌ترازان او هم به رهبريش گردن می‌نهادند. اين روش سنتی انتخاب رهبر دينی توسط جامعه‌ی شيعی با روش انتخاب رهبر در قانون اساسی كنونی ايران اختلاف زيادی دارد.»

انقلاب اسلامی باعث شد كه ايران در جهان تشيع اقتدار بسياری بيابد. در اوایل دهه‌ی شصت كه هزاران عالم عراقی از سركوب وحشيانه و شيعه‌ستيزی دولت صدام گریختند و به شهر قم ايران پناه آوردند، قم نجف را از رونق انداخت و خود مركز پيش‌تاز مطالعات تشيع شد. با توجه به دیدگاه خمینی درباره‌ی برتری‌جويی دينی، در بسياری از بخش‌های جهان رفته‌رفته تشيع را يك جنبش خشونت‌خواه متعصب به شمار آوردند كه از ايران تا لبنان امتداد يافته است. اما پس از مرگ خمینی در سال 1368 و انتخاب آیت‌الله علی خامنه‌ای به جانشینی او  نفوذ معنوی ایران كاهش يافت. خامنه‌ای بی‌فروغ و بی‌مايه بود و سابقه‌ی علمی لازم برای دستيابی به مرتبه‌ی آیت‌الله را نداشت اما اندكی پيش از انتخاب شدن به رهبری در مجلس خبرگان، به مرتبه‌ی آيت‌الله ارتقا يافت. او نامزد مورد قبول جناح‌های مختلف مذهبی بود که ديگر خواهان رهبری به کاریزما و نفوذ خمینی نبودند.

 

در دوران خامنه‌ای رژیم تهران همچنان به صدور انقلاب اسلامی مد نظر خمينی ادامه داد، از جمله به کشور همسایه عراق که شیعیان نزدیک به دو سوم جمعیت آن را تشكيل می‌دادند اما هنوز به قدرت نرسيده بودند. بسیاری از سیاستمداران شیعه‌ی حاكم بر عراق امروز عمر مفيد خود را در ايران در تبعيد گذراندند. پس از سرنگونی صدام توسط ایالات متحده در سال 1382، روحانیان عراقی بحث و گفتگو درباره‌ی نقش خود در سیاست را آغاز كردند. به نظر مقتدا صدر و طرفدارانش، روحانیان باید جای خالی زمام‌داران بعثی را پر کنند. آن‌ها با اشغال‌گری آمريكا و برنامه‌اش برای روی كار آوردن دولتی موقت متشكل از سياست‌مداران عراقی سكولار و اغلب تبعيدی از جمله احمد چلبی و ایاد علاوی مخالف بودند. در سوی دیگر سنتی‌های نجف و شاگردان آیت‌الله عظما علی سیستانی، محترم‌ترين روحانی عراق، بودند که قدرت سیاسی را زودگذر می‌دانستند. سیستانی از پیروانش در عراق خواست در نخستين انتخابات مجلس در ژانویه 2005 شركت كنند اما از آن هنگام از زندگی سیاسی پاپس كشيده و به ریشه‌های زاهد پيشگی خود بازگشته است.

 

امروزه ایران برگروه‌های شیعه نفوذ دارد، گروه‌هايی هم‌چون حزب‌الله لبنان و مجلس اعلای اسلامی عراق به رهبری روحانی عمار حکیم كه از قضای روزگار هم مورد حمايت آمريكا است و هم ايران. هر دو گروه نظریه‌ی ولايت فقیه را پذيرفته‌اند (مجلس اعلا كه رهبرانش بيش از بيست سال در ايران به سر بردند در سال 1386 عبارت «انقلاب اسلامی» را از نام خود حذف كرد تا با حكومت ايران را يكی دانسته نشود.)

در انتخابات سال گذشته‌ی مجلس لبنان، رهبران مسیحی و سنی از نفوذ ایران بر حزب‌الله به هراس افتادند. ائتلاف حزب‌الله انتظار داشت اكثريت مجلس را از آن خود كند اما ناكام ماند. پس از انتخابات، رهبر حزب‌الله سید حسن نصرالله به مخالفانش هشدار داد كه سرسپردگی گروه او به نظريه‌ی ايرانی [ولايت فقيه] را زير سوال نبرند. او گفت «برای ما، ولايت فقیه و مسايلی از اين قبيل بخشی از اعتقادات مذهبی‌ما است. توهین به این نظريه توهین به اعتقادات ما است.»

 

اما انتخاب نصرالله يعنی پذيرش خط مشی رژیم ایران عموميت ندارد. حتا برخی از علمای قم هم با دیدگاه خمینی و حکومت استبدادی حاصل از آن مخالف هستند اما برای پرهيز از رويارويی با رژيم از صحنه‌ی عمومی كنار كشيده‌اند. سال‌های سال است كه حكومت ایران به روحانيان مخالف خود اعلام جنگ داده، بسیاری را زندانی کرده و شماری را هم در حصر خانگی نگاه داشته است.

 

برخی از علمای مخالف  از ديدن اعتراضات سال گذشته جسارت يافتند و مخالفت خود را علنی كردند. یک ماه پس از انتخابات بحث‌انگیز ریاست‌جمهوری، آیت‌الله عظما حسین‌علی منتظری فتوايی صادر كرد و بدون اشاره به شخص خامنه‌ای، رهبران ایران را شايسته‌ی حكومت ندانست. این فتوا نيرومندترین انتقاد يك روحانی هم‌پايه در 20 سال گذشته بود. منتظری گفت رهبرانی که منافع خود را خود را برتر از منافع مردم بدانند پيمان نهان ميان حاکم و مردم را زير پا گذاشته‌اند. به نوشته‌ی او «آن رهبران جائر و غاصب هستند و بنابر اين صلاحيت حكومت ندارند.‌ مردم بايد بركناری آنان از منصب را ابراز داشته و بخواهند.»

 

منتظری که آذر ماه گذشته در 87 سالگی درگذشت، یکی از بلندپايه‌ترين روحانیان ایران بود. او تا اواخر دهه‌ی شصت، هنگامی كه خشونت‌های انجام‌شده به نام انقلاب را محكوم كرد، قائم‌مقام خمینی بود. منتظری در انتقادهای سال گذشته‌ی خود از خامنه‌ای، همان استدلالی را تكرار كرد كه خود او و ديگر روحانيان سال‌های سال به ميان آورده بودند: اين که نظام اسلامی حکومت باید مبتنی بر حاکمیت خدا و نيز حاکمیت مردم باشد. او نوشت «حكومت بدون حمايت مردم مشروعیت نخواهد يافت. شرط لازم و واجب مشروعيتِ حاکم مقبوليت او و رضایت مردم از او است.»

 

بنا بر برخی گزارش‌ها پس از انتخابات بحث‌انگیز سال گذشته، ريیس‌جمهور پيشين ایران علی‌اكبر هاشمى‌رفسنجانى نزد برخی از علمای مخالف قم رفت. رفسنجانی رييس مجلس خبرگان، گروهی از عالمان دينی، است که اختيار نصب – و عزل – رهبر را دارند. ایده‌ی عزل خامنه‌ای همواره بسیار بعید بوده، و به نظر می‌رسد كه رفسنجانی بتازگی خود را با خامنه‌ای سازگار كرده است. (رفسنجانی نخست از مخالفان پس از انتخابات ریاست‌جمهوری حمايت كرد اما با شدت‌يافتن سركوب‌های رژيم به سوی رهبر معظم بازگشت.)

 

یک امكان که از سال گذشته نزد مراجع مطرح شده تلاش برای  تعریف دوباره‌ی جايگاه رهبر و واداشتن او به تقسيم قدرت و تشكيل شورای رهبری چندنفره از ديگر روحانيان است. اين مفهوم قدرت اشتراکی به تفسیر سنتی از ولايت فقیه، پيش از تعريف دوباره‌ی خمینی از آن، نزديك‌تر است. از اوضاع كنونی چنين برمی‌آيد كه خامنه‌ای قدرت خود را به عنوان رهبر تثبيت كرده و بسیار بعید است كه آن را رها كند. پس برای ايجاد چنین تغییری بايد منتظر ماند تا خامنه‌ای بميرد يا از فرط بيماری و ضعف نتواند عهده‌دار امور باشد يا مجلس خبرگان رای به بی‌كفايتی او بدهد. اين ايده كه امروزه بسيار بعيد به نظر می‌رسد، ایده‌ای انقلابی نيست که نيازمند دگرگونی عظیم اجتماعی باشد؛ اين مفهوم بخشی از فرهنگ شیعه است که از سال 1357 مرتبن سرکوب می‌شده است.

تفسیر دوباره از ولايت فقیه می‌تواند راهی برای برون‌رفت از بحران ایران فراپيش آورد: روحانیت نظارت خود بر مسائل مذهبی و اجتماعی را حفظ كند اما بخشی از قدرت سیاسی‌اش را واگذار كند. مستندات تاريخی و دينی فراوانی در تشيع هست كه چنين مصالحه‌ای را موجه می‌سازد.

دیدگاه خمینی درباره‌ی يك رهبر قدرقدرت سرانجام محكوم به تغییر و تعديل شده است. ایرانی‌ها می‌توانند تاريخ شيعه را ورق بزنند و بنيانی برای نوعی نظام سياسی نوين بيابند كه هم اسلامی بماند و هم واقعن دموکراتیک باشد.

Published in: on 2010/06/28 at 7:28 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

مانيفست دموكراتيك ايران

عباس ميلانی سرپرست گروه مطالعات ايران در دانشگاه استنفورد آمريكا بيانيه‌ی هجدهم ميرحسين موسوی را «مانيفست دموكراتيك ايران» و فراخوانی آشكار برای دموکراسی، جدايی دين از دولت و سیاست خارجی نرم‌خويانه‌تر می‌داند. ترجمه‌ی مقاله‌ی امروز او در وال‌استريت ژورنال را می‌خوانيد. 

 

ميرحسين موسوى رهبر مخالفان ايران ده روز پيش از 22 خرداد، نخستين سالگرد انتخابات ریاست‌جمهوری بحث‌انگيز ايران، از هوادارانش خواست كه همانند سال گذشته به خیابان‌ها بريزند. سپس فراخوان خودش را پس گرفت. بسیاری از دموکرات‌های ایران این عقب‌گرد را به نشانه‌‌ی پذيرش شكست ريشخند كردند. ناظران سياسی امریکا اين رفتار آقای موسوی – و گزارش دستگير شدن تنها 400 نفر در سال‌گرد اين رخداد در تهران – را ناقوس مرگ جنبش سبز به شمار آوردند.

اما 2 روز بعد، در 25 خرداد، آقای موسوی نخستين پیش‌نویس (به گفته‌ی خودش) «منشور جنبش سبز» را  منتشر كرد. رسانه‌های غربی توجه چندانی به اين سند نشان ندادند اما پيام برآمده از گفته‌ها و ناگفته‌های اين منشور بسيار قابل توجه است.

اين منشور گردن‌كشانه‌ترين انتقاد آقای موسوی از وضع موجود است كه رژيم را «فساد نهادینه‌شده پشت پرده‌های قدیس نمایی» می‌خواند. او تاسف می‌خورد که ایران بیشترین اعدام ها را نسبت به جمعیتش در جهان دارد و اشاره می‌كند كه بيت‌المال در معرض یغمای دولتيان است. به گفته‌ی او، خون‌ها و رنج‌های مردم «پرده های فریب و ریای تمامیت‌خواهان» رژيم را درید.

او در عين حال استراتژی‌ها و اهداف روشنی برای اين جنبش دموكراتيك ارائه می دهد و بروشنی خود و جنبش سبز را در تداوم تلاش 100 ساله‌ی مردم ایران برای دستیابی به مدرنيته، دموكراسی، سكولاريسم و حاکمیت قانون می‌داند.

در سده‌ی گذشته صحنه‌ی سیاست ایران آوردگاهِ (به تعبير جان لاك) طرف‌داران حق حاکمیت مردم به عنوان تنها منبع مشروع قدرت با طرف‌داران مشروعیت الهی بوده است. نبرد این دو پارادایم از سال 1284 خورشيدی آغاز شد که قانون اساسی نوينی نگاشتند و سلطنت – كه زمانی موهبتی الهی بود و شاه خود را «ظل الله» می‌خواند – مشروط به خواست مردم شد و گستره‌اش محدود گرديد.

آیت الله خمینی  1357 و آيت‌الله خامنه‌ای امروز با مفهوم ولايت‌فقيه – که خواهان حاكميت يك نفر يعنی فقيه به نيابت از آخرین امام غايب شیعیان است – از طرفداران سرسخت مشروعیت الهی هستند. آقای موسوی تصریح می کند که در سمت دیگر است. به گفته‌ی او جنبش سبز چیزی نمی‌خواهد مگر«حاکمیت مردم بر سرنوشت خويش». به گفته‌ی او، در برابر رژیمی «قانون‌گريز و قانون‌ستيز»، هدف نهایی جنبش تحقق حاكميت مردم از راه انتخابات آزاد و منصفانه و غيرگزينشی است.

به نظر آقای موسوی تنها راه رسيدن مردم به پیروزی تداوم‌بخشيدن به يك جنبش فراگير دموکراتیک است که همه‌گير، تکثرگرا، روی‌گردان از انتقام و خشونت و آماده‌ی گفتگو و بخشش باشد. اگرچه او بر «استمرار حضور» دين در آینده ايران اذعان می کند اما آشكارا از استقلال « نهادهای دینی و روحانی از حکومت» دفاع می‌كند. این گفته‌ی او دعوتی آشكار به يك نوع سکولاریسم اصيل در گفتمان سیاسی معاصر ایران بوده است.

به گفته‌ی آقای موسوی جنبش سبز ایران «فارغ از ایدئولوژی، مذهب، جنسیت، قومیت و موقعیت اجتماعی» به معیارهای بین المللی حقوق بشر احترام می‌گذارد و به برابری همگان در پيشگاه قانون باور دارد. این اعلام رسمی با سادگی خيره‌كننده‌اش در تضاد آشكار با نظام حقوقی مبتنی بر شريعت ایران است كه به شيوه‌ای نظام‌مند، مردان را بر زنان و مسلمانان را بر زرتشتیان، یهودیان، مسیحیان و بهاييان برتری می‌دهد. موسوی همچنین حامی سیاست خارجی «عقلانی و شفاف» است و گفتگو و تعامل را بر «دیپلماسی ماجراجویانه و عوام فریبانه» ترجيح می‌دهد.

مطمئنن برخی از ایده‌ها و خواسته‌های آقای موسوی در گذشته از سوی روشنفکران سکولار ایرانی بيان شده‌اند. برخی از آن‌ها در واقع بخشی از همان خواسته‌هايی هستند كه انقلاب 1357 را به بار آوردند. اما ائتلافی که شاه را سرنگون كرد و آیت‌الله‌ها را سر كار آورد ائتلافی گل و گشاد از ایده‌ها و نيروهای ناهمگن بود. رئيس‌جمهور محمود احمدی‌نژاد و آقای خامنه‌ای نماینده‌ی ارتجاعی‌ترین نیروهای آن ائتلاف هستند.

آقای موسوی با این منشور عناصر دموکراتیک آن ائتلاف را بتمامی نمايندگی كرده است. منش فروتنانه‌ی او، دعوت او به گفت و شنودی انتقادی درباره‌ی راه‌های اصلاح اين منشور و گردن‌كشی او در برابر تهدیدهای دائمی رژیم و اراذل و اوباش آن، همه و همه گويای چرخشی نوين در جنبش دموكراتيك ايران است. نخست‌وزیر افراطی ديروز، نخست‌وزير محبوب خمینی، آرمان‌های دموکرات‌های محتاط ایرانی را بازنموده است.

جهان امروز با يك گزينه‌ی روشن رو به رو است: رژیم، با سیاستی بی‌رحمانه در داخل و سیاست ستيزه‌جويانه‌ی هسته‌ای در خارج، یا امکان ایرانی دموکرات با سیاست خارجی مسوولانه. جهان باید هشدار دهد که هر گونه حمله به آقای موسوی – همانند آفريقای جنوبی آپارتايد – به انزوای كامل رژيم خواهد انجاميد. ایران دموکرات تنها چاره‌ی حل مشکل ایران برای جهانيان است و بیانیه‌ی تازه‌ی آقای موسوی پيش‌نويسی نويدبخش برای دستیابی به این هدف فراهم می‌آورد.

Published in: on 2010/06/22 at 6:16 ب.ظ.  (۱) دیدگاه  

يه زمانی تو بيشتر تيترها «ا.ن» و «خ.ر» بود

شما يادتون نمی‌آد يه زمانی تو همين بالاترين اين‌قدر تو تيترها «ا.ن» و «خ.ر» می‌ذاشتن كه يه عده صداشون بلند شد و اعتراض كردن. هر كسی به يه چيز اون دو تا گير می‌داد. همه‌مون يكی بوديم و يه دشمن مشترك داشتيم. آره داداش من! هيشكی ازت نمی‌پرسيد اهل كدوم دسته‌ی جنبشی، هيشكی بهت برچسب نمی‌زد، همه به هم لبخند می‌زديم و با اخم به اونايی نيگا می‌كرديم كه حق‌مونو خورده بودن، رای‌مونو دزديده بودن، دوستامونو كشته بودن، بچه‌ها رو گرفته بودن انداخته بودن اوين، كهريزك. اون موقع‌ها كسی تو شعارها چون و چرا نمی‌كرد، به بقيه گير نمی‌داد.

دقيق يادم نيست از كی بود اما به گمونم از ظهر بيست و دو بهمن بود كه شروع كرديم به هم پريدن. همديگرو متهم می‌كرديم و خودمونو بی‌تقصير می‌دونستيم. تازه يادمون افتاد كه ممكنه رهبران جنبش خيانت‌كار باشن. رفتيم و پرونده‌هاشونو رو كرديم. يادمون رفت اگه ايستادگی همينا نبود اصلن جنبشی شكل نمی‌گرفت. تو انتخابات رياست‌جمهوری 84 هم تقلب شد ولی رفسنجانی تصميم گرفت به خدا پناه ببره و سكوت كنه. خب ميرحسين تسليم اون صحنه‌آرايی خطرناك نشد. واستاد و به مردم پناه آورد و همه رو كشوند تو خيابون. اگه ميرحسين تو همون روزای اول می‌رفت تو تلويزيون و به هواداراش اطمينان می‌داد تقلبی در كار نبوده اصلن جنبشی پا نمی‌گرفت و همه سرخورده و دل‌زده می‌خزيدن و می‌رفتن تو زمستون سرد خودشون. اگه شجاعت كروبی نبود كه كه هی افشاگری می‌كرد و آس رو می‌كرد مردم خون‌شون به جوش نمی‌اومد تا بيان بيرون و متجاوزا و جانيا رو سر جاشون بنشونن. اما ما جوری رفتار می‌كرديم كه انگار «مبارزه» تموم شده و موقع تقسيم غنائم رسيده، انگار كه جنبش شده يه نهاد سياسی درست و حسابی و ديگه هيشكی به جرم سبز بودن دستگير نمی‌شه. از يه دوره‌ای بازار برچسب‌زدن به هم‌ديگه داغ شد. هر كی يه «الله» برمی‌داشت و می‌چسبوند به يه كلمه ديگه و برچسب درست می‌كرد واسه همرزم ديروز خودش.

شما يادتون نمی‌آد اينايی كه من می‌گم مال خيلی وقت پيشه، شـــــــيـــــــش ماهی ازش گذشته.     

 

 

   

Published in: on 2010/06/21 at 1:02 ب.ظ.  (9) دیدگاه  

ياد آر ز شمع مرده ياد آر

علامه دهخدا شعر معروف «ياد آر ز شمع مرده ياد آر» را در سوگِ ميرزا جهانگير خان شيرازی، بنيان‌گذار هفته‌نامه‌ی صور اسرافيل و از مبارزان روزگار مشروطيت، سرود. ميرزا جهانگير خان صوراسرافيل در سی و چندسالگی (به همراه ملك‌ المتكلمين) در باغشاه و در حضور محمدعلی‌شاه قاجار خفه شد تا نشان‌دهنده‌ی هراس خودكامگان تاريخ از قلم‌های آزاد و گردن‌كش باشد، هراسی كه انگار جز با خفه‌كردن ندای آزادی‌خواهی نويسنده و جز با شكستن قلمش آرام نمی‌گيرد.

دهخدا كه می‌ديد انقلاب شورآفرين مشروطه با سياه‌كاری زشت‌خويی همچون محمدعلی‌شاه به يغما رفته و شكست خورده از سر راستی و دلتنگی برای رفيق شهيدش، اميدها و آرزوهايش را به مرغ سحر گفت و از او خواست در آن هنگام كه شب و سياهی از مملكت ما ايران می‌رود و سپيده‌ی آزادی بر بام اين مملكت می‌دمد شهيدان راه آزادی، اين گواهان آزادی‌خواهی و برابری‌خواهی مردم ايران، را از ياد نبرند:

 

ای مرغ سحر! چو اين شب تار، بگذاشت ز سر سياه‌كاری، وز نفحه‌ی روح‌بخش اسحار، رفت از سر خفتگان خماری، بگشود گره ز زلف زرتار، محبوبه‌ی نيلگون عماری، يزدان به كمال شد پديدار، و اهريمن زشتخو حصاری، ياد آر ز شمع مرده ياد آر!

سال 57 و در پی خيزش مردم تومار شاهی ديگر از سلسله‌ی خودكامگان پيچيده شد و مردم به اين گمان افتادند كه «ای ايران، ای سرای اميد، بر بامت سپيده دميد». تو گويی به صبحی كه دهخدا در پی شكست انقلاب مشروطه آرزو كرده بود رسيده بوديم. اما دريغ و افسوس كه باز هم اميد ما در گِل سراب ماند تا همچنان چشم به راه صبحی بمانيم كه سرانجام از راه خواهد رسيد. اينك و در اين شب تاريك جا دارد شعری را كه دهخدا برای صوراسرافيل سروده بود برای ندا آقاسلطان بازخوانی كنيم كه همچون صور اسرافيل خواب‌مردگان را بيدار كرد و در خيابان دراز و بی‌پايان آزادی‌خواهی ايران با خون صورتش را سرخ نگاه داشت:

ای مرغ سحر! وقتی اين شب تاريك سياه‌كاری رو از اندازه گذروند و بعدش صبح اومد و خماری رو از سر خوابيده‌ها پروند و خورشيد خانم آبی‌پوش زلف‌های طلاييش رو وا كرد و خدا آفتابی شد و شيطون جنايت‌كار به زندون افتاد، يادت نره از شمع مُرده ياد كنی، يادت نره!

 

 

 

Published in: on 2010/06/20 at 11:09 ق.ظ.  (۱) دیدگاه  

واكنش 4 كاريكاتوريست به 22 خرداد امسال

 ندادن مجوز به راهپيمايی 22 خرداد و سپس لغو آن از سوی ميرحسين موسوی واكنش‌های موافق و مخالف بسيار گوناگونی را برانگيخت. كاريكاتوريست‌ها نيز بيكار ننشستند. در اين نوشته می‌كوشم واكنش كمابيش يكسان 4 كاريكاتوريست را از منظر هنری (و نه سياسی) بررسی كنم و با بيرون كشيده مولفه‌هايی از درون خود كاريكاتورها، سنجه‌ای به دست آورم و آن‌ها را به همين ترازو بگذارم.

نخستين كاريكاتور را «توفيق عقيلی» كشيده است: ماموران باتوم به دست، جوانی سبزپوش كه دستگير می‌شود، موسوی و كروبی كه خود را در پس كوچه‌ای پنهان كرده‌اند و «موسوی» كه به كروبی می‌گويد: «چطوره كه يك اجازه‌ای از عظما بگيريم كه شايد اين سركوب را محكوم كنيم». بيان اين كاريكاتور بيشتر بيانی زبانی و شعاری است تا يك بيان تصويری. آرم جمهوری اسلامی بر كلاه مامور، سايه‌ای از مسجد در پس‌زمينه، پلاكارد دموكراسی و آزادی و حتا نام «موسوی» كه برای تاكيد بيشتر و يا شايد پوشاندن ضعف كاريكاتوريست در طراحی چهره‌ی موسوی نوشته شده درست مثل يك بيانيه‌ی سياسی، موسوی و كروبی را خائن می‌داند و اهل زد و بند. معنای ديگری از اين كاريكاتور نمی‌توان برداشت كرد به جز همين معنای مستقيم و صريح كه طبعن هم موافقان سينه‌چاكی دارد و هم مخالفان سينه‌چاكی و هم تاريخ‌مصرفی.

كاريكاتور دوم همان كاريكاتور بحث‌انگيز نيك‌آهنگ كوثر است. موسوی سال‌خورده در سال 1399 كه همچنان سرگرم بيانيه‌نويسی و نوشتن بيانيه‌ی شماره‌ی 300 است. باز هم شاهد توسل به زبان و واژه‌ها برای پوشاندن ضعف ذهنيت تصويری هستيم. كاريكاتوريست با گرايش به سمت استفاده از زبان، از بيان گونه‌گون و چندگانه‌ی هنری دور شده و تنها معنايی صريح و مستقيم را به كار خود تحميل كرده است. اين جا هم بيانيه‌ی سياسی ديگری را می‌بينيم كه با رنگ و لعاب نقاشی شده است: روش مبارزه‌ی موسوی تا ده سال ديگر هم جواب نمی‌دهد. باز هم طبيعی است كه اين بيان مستقيم و خالی از ابهام موافقان و مخالفانی داشته باشد و تاريخ مصرفی.

 

كاريكاتور سوم را نيما نيليان كشيده است. در اين كاريكاتور بوضوح شاهد دوری جستن از بيان مستقيم و حركت به سوی بيانی تصويری‌تر و هنری‌تر هستيم. هيچ واژه‌ای به كار نرفته و در چهار نما نشان داده شده كه نخست ميرحسين پرچم سبز را برداشته، بعد گروهی سبزپوش پشت سر او راه افتاده و سرانجام از خود ميرحسين پيشی گرفته و پرچم سبزش را هم با خود برده‌اند و او عقب افتاده است. به دليل حركت به سوی بيان تصويری، كار نيليان با وجود داشتن وجه انتقادی گزندگی كم‌تری دارد و مانند كاريكاتور اول و دوم بصراحت موسوی را خيانت‌كار يا شكست‌خورده تصوير نمی‌كند. نه ريشه‌ياب‍ی می‌كند نه پيشگويی ده‌ساله، تنها نشان می‌دهد. نيشتر می‌زند نه نيش.

كاريكاتور آخر از آن مانا نيستانی است. همان مضمون كارهای قبلی در كاريكاتور او هم تكرار شده است. بالاتنه‌ای سالخورده و فرتوت (با دو نماد عينك و عصا) و پايين‌تنه‌ای جوان و چالاك (عضلات نيرومند)؛ او هم انشقاق جنبش سبز را ديده اما به جز يك دست‌بند سبز بر دست بالاتنه‌ی سال‌خورده هيچ اشاره‌ی مستقيم ديگری به رخدادهای امروز ما نكرده است. آن سال‌خورده شبيه هيچ كس نيست و دوپاره‌شدن هم هنوز به طور كامل رخ نداده است. مانا نه بيانيه صادر می‌كند، نه ريشه‌يابی، نه انگيزه‌خوانی، نه پيش‌گويی. او هنرمند است و با بيان هنری خود آن چه را كه می‌بيند به زبان كاريكاتور ترجمه می‌كند. همين وجه هنری كار اوست كه كارهايش را سرشار از معناهای گوناگون و حتا متناقض می‌كند و با وجود داشتن سويه‌ی انتقادی بيشتر به دل می‌نشيند و مخاطبان بی‌شماری را به سوی خود می‌كشاند. مانا به جای مخاطب تصميم نمی‌گيرد و برايش نسخه نمی‌پيچد بلكه او را هم در فرايند معناگيری از آثارش شريك می‌كند. راز ماندگاری مانا هم همين است.      

Published in: on 2010/06/18 at 11:00 ق.ظ.  (11) دیدگاه  

خامنه‌ای كوثر است / سيدعلی، نيك‌آهنگ

نيك‌آهنگ كوثر در كاريكاتور جديدش ، ميرحسين و شيوه‌ی‌مبارزه‌ی بی‌خشونت او را به ريشخند گرفته است. او در پاسخ به منتقدان خويش هر گونه كينه‌توزی شخصی با ميرحسين را تكذيب كرده و كار خود را صرفن روزنامه‌نگاری بی‌طرفانه و انتقاد بی‌رحمانه می‌داند.
باور ندارم كه ميرحسين از هر گونه اشتباه و خطايی بر كنار است، او هم مانند همه‌ی رهبران سياسی و همه‌ی ما اشتباه می‌كند. اما اين دليل نمی‌شود به بهانه‌ی ضرورت نقد رفتار راهبردی او را مسخره كنيم و مردمی را نوميد به جا بگذاريم. چه خوش‌مان بيايد و چه خوش‌مان نيايد، ميرحسين بخش بزرگی از جنبش سبز را راهبری و نمايندگی می‌كند و هنوز هم بيشتر چشم‌ها در جنبش به او و بيانيه‌های او دوخته شده است.
آيا در افتادن با كسی كه در حال حاضر سوار بر اسب قدرت نيست و تنها قدرتش مردمی‌ پاك‌باخته‌اند كه پشت سر او گرد آمده‌اند هنر است؟ آيا مسخره كردن دل‌های شكسته‌ای كه اميد به تغيير ايران را به ميرحسين گره زده‌اند كاری دارد؟
ارزش هنری كارهای او كه روز به روز در حال افول است و كارتون‌‌هايش را تا اندازه‌ی يك بيانيه‌ی‌سياسی تقليل داده، اما محتوای اين نقاشی‌ها و اين بيانيه‌های سياسی دقيقن همسو با استراتژی حكومت سركوب است: نوميد كردن مردم از تغيير و تاراندن آنان از پشت موسوی. هم او بود كه با ساختن برچسب «سبزالهی» به گروهی از كوشندگان جنبش سبز بساط برچسب سازی را به راه انداخت تا سازندگان برچسب «اسهال‌طلب» را خشنود كند و هم اكنون شاهد برچسب‌های تازه‌ای چون «شاه‌الهی» باشيم.
نيك‌آهنگ و ديكتاتور هم چون دو تيغه‌ی قيچی به جان اتحاد مردم اميدوار افتاده‌اند: يكی با نقاشی و يكی با باتوم، يكی از موضع نقد و يكی از موضع فقه.
از ديدن نقاشی تازه‌ی نيك‌آهنگ چه كسی شاد می‌شود؟ چه كسی اندوه‌گين؟

Published in: on 2010/06/15 at 2:10 ب.ظ.  (37) دیدگاه  

سيرابی و قطع‌نامه‌دون «گوسفند چينی»

دولت محمود احمدی‌نژاد در اين چند ساله قراردادهای كلانی با چين امضا كرد و دروازه‌های كشور را به روی سيل كالاهای بی‌كيفيت چينی گشود تا به خيال خام خود رای وتوی چين در شورای امنيت سازمان ملل را خريده باشد. چين هم در مقابل به همه‌ی قطع‌نامه‌های تحريمی ايران (از جمله همين قطع‌نامه‌ی آخر) رای مثبت داد و مخالفت كمرنگش در همان چانه‌زنی‌های نخست و پشت‌پرده رنگ باخت.

واردات بی‌رويه‌ی كالاهای چينی كارخانه‌های ايرانی را يكی پس از ديگری به تعطيلی و ورشكستگی كشانده و «كارگر ستيزی» بنيادين دولت محمود احمدی‌نژاد را بيش از پيش آشكار كرده است. اما انگار با ياری جستن از واردات چينی، پروژه‌ی «دهقان‌ستيزی» اين دولت هم كليد خورده است. در خبرها خواندم «در تعدادى از محل‏هاى عرضه‌ی دام، بخصوص شهرستان ورامین، نوعى گوسفند «چینى» به فروش مى‏رسد که از سمت زاهدان آورده شده است. خصوصیات این گوسفند شامل دنبه بسیار کوچک، هیکل بزرگ در اندازه یک گوساله، چربى کمتر و… است. این خصوصیات نشان‏دهنده‌ی نوعى جهش ژنتیکى در جنین گوسفند یا تزریق هورمون در هنگام رشد است. در صورت ورود دام چینى به کشور، احتمال به خطر افتادن وضعیت تولید دام در کشور بسیار زیاد است.»

انتظار ما اين بود حالا كه پول نفت‌مان را دودستی می‌دهيم به چين، دست‌كم گوسفندهايی به ما بدهند كه دنبه‌های پر و پيمانی داشته باشند اما چه می‌شود كرد كه «رييس‌جمهور مسلمين جهان» دلش نمی‌آيد (و اگر هم بيايد نمی‌تواند) به رفيق بی‌كلك خود «بت چين» از گل نازك‌تر بگويد. نمی‌دانم نام ميدان تيان‌آن‌من به گوش اين گوسفندان چينی خورده بوده يا نه، نمی‌دانم اين گوسفندان در چراگاه‌های سين‌كيانگ از علوفه‌ی آغشته به خون مسلمانان چينی پروار شده بودند يا نه، اما يك چيز روشن است: احمدی‌نژاد بالاخره به وعده‌ی انتخاباتی خود عمل كرد و نفت را سر سفره‌هامان آورد، هر چند كمی دير و هر چند در كاسه‌های سيراب و شيردان گوسفندهای چينی.

Published in: on 2010/06/13 at 9:45 ق.ظ.  نوشتن دیدگاه  

افشاگری پاسداران فراری درباره‌ی حوادث پس از انتخابات ايران

شش ماه پيش، محمد حسين تركمان يكی از پاسداران انقلاب اسلامی ايران در تيم حفاظت رهبر انقلاب آيت‌الله خامنه‌ای و رييس‌جمهور محمود احمدی‌نژاد كار می‌كرد. او عضو نيروی حفاظت ثاراله و، به گفته‌ی خودش، مسوول امنيت شخص رهبر در خلال تظاهرات پس از انتخابات نيز بود، انتخاباتی كه به باور خيلی‌ها احمدی‌نژاد آن را دزديد.

او شخصن شاهد افزایش مخالفت‌ها در درون سپاه پاسداران بوده است. به گفته‌ی او «پاسدارانی داشتيم که از دستورها سرپيچی می‌كردند، هر چند بسختی مجازات می‌شدند، از سپاه اخراج می‌شدند و به زندان می‌افتادند.»

ترکمان 24 ساله حالا در يك آپارتمان كوچك و معمولی در شهری دور افتاده در مرکز ترکیه پنهان شده و به همراه همسر و پسر دوساله‌اش به دنبال گرفتن پناهندگی است. گزارش استثنايی او از جنايات حكومت ایران و سركوب خشونت‌بار مخالفانش پايه و اساس فيلمی شده كه موسسه‌‌ی «فيلم‌های گاردين» و «دفتر روزنامه‌نگاری جستجوگرانه» آن را تهيه كرده‌اند.

در اين فیلم مشاهدات 4 تن از پاسداران پيشين انقلاب اسلامی به نمايش درمی‌آيد كه گويای شدت سرخوردگی و دودستگی در داخل صفوف حكومت است. از همه مهم‌تر شايد ارائه‌ی شواهدی است مبنی بر اين كه بخش‌هايی از سپاه پاسداران از دست رهبران خود خشمگين‌اند، سپاه پاسدارانی كه يكی از اركان رژیم است و برنامه‌ی هسته‌ای و بخش‌های عظیمی از اقتصاد را در چنگ خويش دارد  و قاعدتن بايد آماده‌ی جان‌دادن برای رهبر باشند.

منع ورود روزنامه نگاران خارجی به ايران اثبات ادعاهای ترکمان را دشوار می‌كند، ادعاهايی مبنی بر موج تصفيه‌ها و استعفاها در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در مواجهه با حكومت ايران كه به «حکومت ترور مردم خويش» بدل شده است.

اما توصیف او از ساز و كار وحشیانه‌ی رژیم و تاثیر سرکوب‌های اخیر بر روحيه‌ی پاسداران با گزارش‌های به دست آمده از درون كشور پس از انتخابات هم‌خوانی دارد.

ترکمان اذعان می‌کند كه در سركوب مخالفان پس از انتخابات نقش داشته است اما می‌گوید که دیگر تاب نياورده و در دی‌ماه سال گذشته به ترکیه گریخته است.

او می‌گويد: « می‌خواهم مردم خارج از اتفاقات داخل كشور و رفتار رژیم با مردم باخبر شوند – بالاخره باید از جایی شروع بشود.» با وجود اين كه رژیم خود را جمهوری اسلامی می‌خواند «در حال حاضر در ايران خدايی وجود ندارد.»
او كه نگران امنيت خود است و فكر می‌كند كه وزارت اطلاعات ایران حركاتش را ردیابی می‌کند، می‌گويد «لطفن خارج از آپارتمان فیلم‌برداری نكنيد، خیلی خطرناک است.»

اظهارات ترکمان درباره‌ی ميزان مخالفت‌ها در درون سپاه پاسداران، وفاداری آنان به رييس‌جمهور (و شاید مهم‌تر از آن) وفاداری آنان به رهبر را زير سوال می‌برد. به گفته‌ی او شک و تردید در میان سربازان پياده‌ی پيش‌تر وفادار به اوج خود رسيده چون آن‌ها از نزديك شاهد هجوم وحشيانه‌ی يك رژيم مبتلا به بدگمانی روزافزون به هر گونه تجمع اعتراضی هستند.

«به واسطه‌ی شغلم هر پنج روز يك بار با مقامات عالی‌رتبه مثل آقای احمدی‌نژاد و حتا وزيران او ملاقات داشتم. این جلسات عمدتن با فرماندهان امنیتی رهبران بود. اما بتدریج فاصله‌ها کم‌تر و کم‌تر شد و ما هر روز با او ملاقات می‌کرديم … ترس را در چهره‌ی آن‌ها می‌ديدم …

«در چهره‌ی آن‌ها، در كارهاشان، ادا و اطوار و عزل نصب‌های مختلف‌شان ترس و وحشت موج می‌زد. کاملن مشخص بود چون پست‌های كليدی را فقط به حاميان خود می‌داند.»

میزان خطر ناشی از اغتشاش‌گران موسوم به سبز هنگامی آشكار شد که فرمانده‌ی سپاه پاسداران تهديد اين تظاهرات را برای كشور بزرگ‌تر از جنگ هشت‌ساله با عراق دانست.

سرلشکر محمدعلی جعفری گفته بود: «اگر چه شرارت سال گذشته بیش از هشت ماه به درازا نكشيد اما بسيار بسيار خطرناک‌تر از جنگ تحمیلی صدام عليه ما بود.»
به گزارش ترکمان، رهبران چنان نگران بودند که خامنه‌ای و احمدی‌نژاد يك هواپیما را به حال آماده‌باش آماده‌ی پرواز به سوریه نگاه داشته بودند. به گفته‌ی او خامنه‌ای چنان دچار بدگمانی است كه ديگر اعتمادی به تیم حفاظت خود ندارد و واحد حفاظت اطلاعات خودش را بادستگاه‌های شنود و تجهیزات نظارت در بيت به كار گماشته تا درباره‌ی جاسوسان خودشان جاسوسی كنند. شایع شده كه او از ترس ترور هر روز محافظانش را تغيير می‌دهد.

به گفته‌ی تركمان رژيم به اصول بنیادین سپاه پاسداران يعنی دفاع از دستاوردهای انقلاب اسلامی 1357 «خيانت» كرده چون اپوزيسيون ایران را وحشيانه سركوب كرده و به رفتارهايی چون اعدام‌های علنی گسترده و کشتارهای فراقضایی، تجاوز به عنف مردان و زنان و سرپوش گذاشتن بر تعداد واقعی کشته‌شدگان تظاهرات دست زده است.
به گفته‌ی او  هر چند اختلاف داخلی در درون سپاه پاسداران در حال رشد است، اما این به آن معنا نیست که رژیم در شرف سرنگونی است: «بله، شکاف وجود دارد، اما بايد توضيحی اضافه کنم. اگر هر گونه خطر فروپاشی رژیم پيش بيايد همه‌ی بخش‌ها در برابر آن با هم متحد می‌شوند … چون وجود آن‌ها بستگی به این رژيم دارد.»

با افزايش نافرمانی‌ها رژیم صفوف سپاه را با هزاران جوان حرف‌شنو روستايی پر كرده است که  بيشتر به حكومت كنونی ايران وفادارند تا آرمان‌های انقلاب 57. 

به نظر پاسدار پيشين، سردار محمد رضا مدحی که دو سال پیش از ايران گريخت، در حال حاضر سياستی وجود دارد برای پاکسازی پاسداران قدیمی‌تر که احتمالن انگیزه‌های رژيم را زير سوال می‌برند. مدحی در يك منطقه‌ی بسيار حفاظت شده در بانکوک به «گاردين فيلمز» می‌گوید که با همکاران سابق خود در ارتباط مداوم است و از طریق اینترنت بر رخدادها نظارت دارد.
او به هنگام سخن‌گفتن نفس كم می‌آورد – كه از عوارض پنج حمله‌ی شیمیایی در طول بیش از 7 سال جنگ در جبهه‌های ایران و عراق بوده است.

به گفته‌ی او «اگر اعضای قديمی سپاه از اين رفتارها انتقاد كنند و آن را مغاير اسلام بدانند … با بازنشستگی زود هنگام و اخراج از کار مواجه می‌شوند.» به گفته مدحی، استخدام‌شدگان جديد دستورها را بدون چون و چرا اطاعت می‌كنند. «اکثریت آن‌ها … هیچ دركی از درست و غلط – قانونی و غير قانونی – ندارند. این جوانان را می‌آورند و … به دست‌شان سلاح می‌دهند و آن‌ها مرتکب قتل و جنايت می‌شوند.»

تعجبی ندارد که سپاه پاسداران بآسانی نيروهای تازه جذب می‌كند چون با تمام موسسات مهم ايران رابطه دارد. سپاه كه لقب «شركت تسليحاتی» را يدك می‌كشد واحدهای دريايی و موشكی مخصوص دارد و سپاه قدس هم وظايف يك سازمان جاسوسی، نيروهای كماندويی و يك سازمان كمك‌رسانی را در هم ادغام كرده است.

 

سپاه پاسداران شرکت‌ها و بنیادهای خیریه‌ای دارد كه در بخش‌های عمران، انرژی و مخابرات سهيم‌اند و نظارت آن‌ها بر بندرهای خلیج‌فارس و پایانه‌های فرودگاه‌ها امكان قاچاق كالا بدون پرداخت عوارض گمركی را به آنان داده است.
ادعاهای مدحی مبنی بر وجود شكاف در صفوف سپاه با شهادت یکی دیگر از پاسداران پيشين سپاه قدس تاييد شده كه تنها به شرط ناشناس ماندن با گاردين مصاحبه كرده است. به ادعای او، گروه‌های کوچک پاسداران مخفیانه با هم ملاقات می‌كنند – و با اینترنت تماس‌شان را با هم حفظ می‌كنند – تا راه‌هايی برای کمک به اپوزیسیون پيدا كنند.
او افزایش شدت و خشونت شكنجه‌ها را یکی از دلایل روی‌گردانی آنان از حكومت می‌داند. او با چشم‌های خودش دار زدن يك زن حامله را ديده و عميقن متاثر شده است.

او می گوید «آن زن را، هر جرمی هم كه مرتكب شده بود، نبايد با شكم حامله دار می‌زدند. اين مخالف اسلام است. قابل قبول نيست. او را 15 دقیقه آويزان و دست و پا زنان نگه داشتند تا مُرد. جلوی چشم بچه‌هاش داشت خونريزی می‌كرد. این رژیم مدت زيادی دوام نمی‌آورد.»
این توصیفات با گفته‌های يك پاسدار ديگر كه 3 هفته پیش قاچاقی به تركيه گريخت، همخوانی دارد. او هم كه هم اكنون پنهان شده و همسر و کودکش هنوز در ایران هستند تنها به شرط ناشناس‌ماندن حاضر به گفتگو شد. او با نام مستعار علی توضیح می‌دهد که به خاطر خودداری از ضرب و شتم تظاهرکنندگان دستگیر شده اما پس از گذراندن 2 ماه حبس با دخالت اعضای خانواده آزاد شده است.

او می گوید «خواهران من و شوهران‌شان ماموران رژیم و از مقامات ارشد وزارت اطلاعات‌اند. همسر من از طریق برادرش جای من را پیدا کرد و به فرمانده‌ی واحد رشوه داد.»
علی شکنجه‌های انجام شده بر خود را روند معمول رژیم می‌داند «بدترین روش … اعدام ساختگی بود و فکر نمی‌کنم هیچ شکنجه‌ای از آن وحشتناک‌تر باشد. ما را متقاعد می‌كردند که به آخر خط رسيده‌ايم.

«من را روی صندلی الکتریکی می‌گذاشتند و همه چیز را آماده می‌كردند. دست و پايم را می‌بستند، سيم‌ها را وصل می‌كردند، همه‌ی كارها انجام می‌شد به جز فشردن دكمه‌ی وارد آوردن شوک الکتریکی.

«نيروهای يگان ویژه من و برادرم و دوستم را محاصره كردند و با گاز فلفل، باتوم، زنجیر و چاقو به ما حمله كردند – ما را به گوشه‌ای بردند و اين طوری بود كه ما دستگير شديم.»
علی فرار می‌كند اما كارت شناسايی برادرش را گرفته بودند – و او می‌دانسته که نیروهای ایرانی بزودی به سراغش می‌آیند. «من مخفی شده بودم تا زمانی که به همسرم فشار آوردند و تهدید كردند که اگر خودم را تسليم نكنم او را به جای من بازداشت می‌كنند. بعد از پنح شش ماه، دقيق يادم نيست، مجبور شدم به خانه برگردم.»

تنها نیم ساعت پس از بازگشت علی به خانه، نیروهای امنیتی آمدند تا بازداشتش كنند. سر او را در کیسه‌ای فرو كردند، او را در صندوق عقب ماشينی انداختند و به خانه‌ی امنی بردند و دو ماه در آن‌جا نگهش داشتند. در طول روز چشم‌بندم را تنها برای حداکثر نیم ساعت یا کمتر برمی‌داشتند، جای کوچکی بود، كف آپارتمان كاملن كاشی‌كاری شده بود تا تمیز کردنش آسان باشد، چون هميشه خونریزی و لکه‌های خون بود، آن‌جا مردم را شكنجه می‌كردند.»
علی با جزيیات كامل شكنجه‌ی روزانه‌اش را توضیح می‌دهد: «هر روز سه تا چهار ساعت كتكم می‌زدند. با شلاق، کابل، چوب. همه‌اش صدای جيغ و فرياد زندانیان دیگر تو گوشم بود.»

علی را چندين بار پای اعدام‌های ساختگی می‌برند، که آن را بدترین نوع شکنجه می‌داند. «يك‌بار با حلق‌آویز كردن، يك‌بار با جوخه‌ی تیرباران و يك‌بار هم با سكوی دار –  تمامش ساختگی بود –  راستش هيچ فرقی بین اعدام واقعی و ساختگی وجود نداشت. تنها تفاوت این بود که می‌فهميدی هنوز داری نفس می‌كشی. من يك مرده‌ی متحرك بودم.»
به گفته‌ی علی شکنجه‌گران هيچ نشانه‌ای از پشيمانی بروز نمی‌دادند. «نمی‌توانستم چهره‌شان را ببينم، فقط صدای‌شان را می‌شنيدم و رنج شکنجه‌شان را می‌چشيدم. خيال می‌كردم كه اصلن انسان نیستند.

«حتا نمی‌شد آن‌ها را حیوان بخوانی چون حیوان هم كارش بالاخره قانون و قاعده‌ای دارد. آن‌ها با چنان هيجانی شكنجه‌ام می‌كردند كه نمی‌دانم، نمی‌توانم با هيچ چيز مقايسه‌اش كنم.»

علی ماه گذشته به تركيه گريخت  – و از آن هنگام نتوانسته با همسرش تماس بگيرد. همسرش پيش از دستگيری او باردار بود اما جنينش را سقط كرد. به نظر علی سقط جنين همسرش به خاطر بازجویی‌ها و ضرب و شتم‌های ماموران ایرانی بوده است. «من رژیم و عواملش را به مسئول این كار می‌دانم و آماده‌ام تا زندگی‌ام را در این راه بگذارم.»

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ

منبع: گاردين

Published in: on 2010/06/11 at 4:58 ب.ظ.  (4) دیدگاه  

آقای ضرغامی «پمپ خون» دست تو بود نه ندا

كشته‌شدن دل‌خراش «ندا»ی اعتراض ما را همه‌ی جهان ديد و خون گريست بر سنگ‌دلی حكومتی كه مردمانش را چنين در روز روشن سلاخی می‌كند. خون‌ريزی چنان شرم‌آور بود كه از همان روز نخست، دستگاه تبليغاتی رژيم از پذيرش اين ننگ شانه خالی كرد و راه انكار در پيش گرفت. همه‌ی سازمان‌های جاسوسی جهان و همه‌ی گروه‌های مخالف يكی يكی محكوم شدند به دست داشتن در قتل ندا. جمهوری اسلامی در لاك مظلوميت خزيده بود و ادای قربانی را درمی‌آورد. نمايش‌های خيمه‌شب بازی آغاز شد: تجمع جلوی سفارت انگليس، واداشتن معلم آواز ندا به دروغ‌گويی، متهم كردن آرش حجازی پزشك و نويسنده به قتل ندا، تجمع خواهران بسيجی برای بازگرداندن آرش حجازی به وطن و بالاخره شاهكار دروغ‌گويی و ماست ماليدن بر خون ندا كه از دستان ناپاك ضرغامی، از سيمای دروغ و فريب، بيرون آمد: فيلمی كه با تكيه بر همان فيلم معروف «ندا» و جلوه‌های ويژه صوتی و تصويری تلاش می‌كرد به شيوه‌ای ظاهرن بی‌طرفانه و عينی ثابت كند ندا بازيگری بيش نبوده و برای بدنام كردن انقلاب خود «پمپ خون» را به دست گرفته و ادای‌جان دادن را درآورده اما به جای گرفتن مزد خوش‌خدمتی، در آمبولانس به دست هم‌دستان مجاهد يا منافق يا موسادی يا نمی‌دانم چه‌اش به قتل رسيده است. عجبا به بلندای ديوار حاشا نزد مدعيان دين و دين‌داری. هر چند فيلمی كه چندی پيش از شبكه‌ی بی‌بی‌سی پخش شد بخوبی نحوه‌ی انتقال ندا به بيمارستان را نشان داد و دروغ‌گويان رسوا را رسواتر ساخت اما ويدئوی جديدی كه همين امروز منتشر شده و از زاويه‌ی ديگری جان‌دادن دردناك ندا را به نمايش می‌گذارد نشان ديگری است از فرومايگی كسانی كه دروغ را كمترين بهانه برای ماندن می‌دانند:

Published in: on 2010/06/11 at 8:36 ق.ظ.  (2) دیدگاه  

هاله‌ت داره لیز می‌خوره پايين تا خفه‌ت كنه

 گروه  A Perfect Circle  ترانه‌ای دارد به نام  Noose  يا «خـِفت». در اين شب فرخنده كه قطع‌نامه‌ی ديگری از قطع‌نامه‌دون سازمان ملل عليه ايران صادر شده، ترجمه‌ی ترانه را تقديم مي‌كنم به محمود احمدی‌نژاد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خِـفـت

خوشحالم كه سرحال می‌بينمت
پيروز و ساكتِ ساكت
به ياری الهی
شيطان‌هاتو بيرون كردی
و هاله‌ت نيفتاده پايين
دور گردنت و از ابرت نيفتادی پايين
اما خيلی دلم می‌خواد بدونم
چه‌جوری می‌خوای راه بيفتی
حلاليت بخوای از مُرده‌ها
از مُرده‌ها

كارهاتو جوری به ياد بيار
كه انگار همه‌ش
گندكاری يه نفر ديگه‌س
حالا جلو چش ِهمه جون تازه می‌گيری
خوشحالم كه سرحال می‌بينمت

و هاله‌ت نيفتاده پايين دور گردنت
و نخوردی زمين
اما خيلی دلم می‌خواد بدونم
چه‌جوری می‌خوای راه بيفتی
حلاليت بخوای از مُرده‌ها
از مُرده‌ها

هاله‌ت داره لیز می‌خوره پايين
هاله‌ت داره لیز می‌خوره
هاله‌ت داره لیز می‌خوره پايين
هاله‌ت داره لیز می‌خوره پايين
هاله‌ت داره لیز می‌خوره پايين

هاله‌ت داره لیز می‌خوره پايين تا خفه‌ت كنه

 

Noose

So glad to see you well
Overcome and completely silent now
With heaven’s help
You cast your demons out
And not to pull your halo down
Around your neck and tug you off your cloud
But I’m more than just a little curious
How you’re planning to go about
Making your amends to the dead
To the dead

Recall the deeds as if
They’re all someone else’s
Atrocious stories
Now you stand reborn before us all
So glad to see you well

And not to pull your halo down
Around your neck and tug you to the ground
But I’m more than just a little curious
How you’re planning to go about
Making your amends to the dead
To the dead

With your halo slipping down
Your halo slipping
Your halo slipping down
Your halo slipping down
Your halo slipping down [repeated]

Your halo slipping down to choke you now

Published in: on 2010/06/09 at 7:45 ب.ظ.  (2) دیدگاه  
دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.