آفتاب‌سوختگان انقلاب

«تقديم به همه‌ی آنان كه در آفتاب انقلاب سوختند». تيتراژ پايانی فيلم آفتاب‌سوختگان با اين جمله‌ی شاعرانه آغاز می‌شود، جمله‌ای كه با همه‌ی كوتاهی و فشردگی، آغاز و انجام و گذر گريزناپذير همه‌ی انقلاب‌های ايدئولوژيك را بازگو می‌كند.

ماجرای فيلم (كه برگرفته از واقعيت است) در سال 1936 در روسيه‌ی زمان استالين و هم‌زمان با آغاز تصفيه‌های سياسی خون‌بار او می‌گذرد. سه گروهی كه در آفتاب هر انقلاب ايدئولوژيك می‌سوزند هر كدام نماينده‌ای در اين فيلم دارند: نخست گروهی كه به عنوان ضد انقلاب معرفی می‌شوند و پيروزی انقلاب در گرو حذف آنان از دايره‌ی قدرت است (اشراف و بورژوازی)؛ دوم نسل اول انقلابيون كه با رشادت‌ها و فداكاری‌ها انقلاب را به ثمر می‌رسانند و دامن‌شان به زياده‌روی‌ها و جنايت‌های اوايل انقلاب هم آلوده است اما بعدها به اتهام‌های واهی جاسوسی و خيانت از قدرت حذف می‌شوند (ژنرال كوتوف)؛ سوم مجريان تصفيه‌های سياسی كه به فرمان يك رهبر ديكتاتور انقلابيون سابق را به بهانه‌های واهی‌ از ميان برمی‌دارند اما سرانجام خود يا قربانی تصفيه‌های بعدی می‌شوند يا گرفتار عذاب وجدانی دائمی.

كارگردان/ بازيگر اين فيلم، نيكيتا ميخالكوف، از سرشناس‌ترين كارگردانان روسيه و رييس كنونی انجمن سينماگران اين كشور است كه با اين فيلم جايزه‌ی نخل طلای جشنواره‌ی كن و جايزه‌ی اسكار بهترين فيلم خارجی را از آن خود كرد. بازی او در نقش ژنرال كوتوف و بويژه سكانسی كه با چشم‌های گريان با سرنوشت تلخ خود رو در رو می‌َشود خيره‌كننده و فراموش‌نشدنی است: ژنرال كوتوف دلگرم از رابطه‌ی ويژه‌اش با رهبر انقلاب ماموران امنيتی را به هيچ می‌گيرد اما وقتی زير رگبار مشت‌های آنان مچاله می‌شود تازه می‌فهمد كه قربانی جاه‌طلبی و زياده‌خواهی خود رهبر انقلاب، استالين، شده است. صحنه‌ی فروريختن و درهم‌شكستن ايمان انقلابی و غرور مردانه‌ی او آميزه‌ای است از اشك و خون كه قطره‌قطره بر سبيل استالينی‌اش می‌چكد.

Advertisements
Published in: on 2010/11/14 at 7:15 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

شمقدريا بشتاب


خبر ساختن فيلم «پايان‌نامه» با موضوع «جنگ نرم و حوادث بعد از انتخابات» به تهیه‌کنندگی روح‌الله شمقدری و کارگردانی حامد کلاهداری، جنجال تازه‌ای به راه انداخته است. ظاهرن قرار است لیلا اوتادی در نقش ندا آقاسلطان نقش‌آفرینی كند و همين موضوع و احتمال تحريف‌ها و وارونه‌نمايی‌های كسانی چون شمقدری و هم‌پالكی‌‌هايش، رگ‌های گردن‌ها را برافراشته است. در اين ميان پيكان انتقادها بيشتر متوجه ليلا اوتادی شده و قلم‌به‌دستان جنبش اعتراضی با شيوه‌های مختلف (از جمله تهديد و افشاگری و فحاشی و مقايسه‌ی او با فاحشه‌ها و بدكاره‌ها) به او درباره‌ی پذيرفتن اين نقش هشدار داده‌اند.
در اين قبيل موقعيت‌های احساسی و هيجانی كه نقاب‌ها كنار می‌رود و اخلاقيات خاص ايرانی عريان‌تر از هميشه زشتی خود را به نمايش می‌گذارد، جای خالی يك تحليل منطقی و منصفانه بشدت احساس می‌شود. در جنجالی كه به راه افتاده بی‌انصافی و غفلت آشكاری به چشم می‌خورد:
درست است كه ندا به نماد و ناموس جنبش سبز بدل شده و به جايگاهی قديس‌وار رسيده و هرگونه اهانت به او با واكنش تند و هيجانی معترضان روبه‌رو می‌شود، اما واقعيت تلخ اين است كه از منظر رسانه‌ای «ندا آقا سلطان» كاركردی تبليغاتی پيدا كرده و اخبار و حواشی مربوط به او (حتا پس از مرگش) بی‌درنگ به صدر اخبار راه می‌يابد. بی‌دليل نيست كه در هر دو سوی كارزار (هم در اردوگاه حكومتی‌‌ها و هم در صفوف معترضان) هر از چندگاه ناخنكی به «ندا» می‌زنند، يكی با غرض تخطئه‌ی كل جنبش و ديگری با نيت تحريك احساسات. ليلا اوتادی يك بازيگر سينما بيشتر نيست كه مثل هر هنرپيشه‌ی ديگری بازی در نقش‌های جنجالی را دوست دارد. سهم او در فيلم «پايان‌نامه» سهمی كوچك و البته غير قابل گذشت است و اصولن تمامی دست‌اندركاران چنين فيلمی بايد در پيشگاه وجدان خود و جامعه شرمسار باشند كه مزدور درگاه دروغ شده‌اند. اما از هر كسی بايد به اندازه‌ی نقشش بازخواست كرد. طبيعی است كه در اين ميان گناه نويسنده و كارگردان و تهيه‌كننده كه بسترساز چنين حركتی شده‌اند به مراتب بيشتر از بازيگری است كه به عنوان آخرين حلقه‌ی زنجير به اين جمع اضافه شده است. در ميان انبوه مطالبی كه در مخالفت با چنين فيلم نوشته شده كمتر به نقش كسانی چون شمقدری توجه شده است.
مرگ مظلومانه‌ی ندا و انتشار لحظه‌ی خون‌بار جان‌دادن او در سراسر جهان به كابوس حكومت بدل شده و خواب را بر چشم سنگ‌دلان حرام كرده است. از همان روزهای نخست شاهد دست ‌و پا زدن‌های مذبوحانه‌ی دامبول‌السلطنه‌های همايونی بوديم كه با دروغ‌های بسيار تقلا می‌كردند از تاثير اين فيلم (دست‌كم در داخل ايران) بكاهند. واكنش‌های شتاب‌زده و گاه خنده‌دار آنان در انتساب مرگ ندا به انواع و اقسام سازمان‌های جاسوسی و گروه‌های مخالف نظام را از ياد نبرده‌ايم. خيمه‌شب بازی جلوی سفارت انگليس، تجمع خواهران بسيجی برای استرداد دكتر آرش حجازی به جرم قتل ندا، ساختن مستندی با حضور «عباس كارگر جاويد» قاتل ندا و آن مجری سياه‌پوست انگليسی‌زبان، حكايت پمپ خون در دستان خود ندا، ادعای وجود يك تيرانداز ناشناس و … همه و همه نشانه‌ی شدت بحرانی است كه گريبان دستگاه پروپاگاندای رژيم را گرفته و تلاش‌های بی‌ثمر جان‌نثاران هم روز به روز بر وخامت آن افزوده است. فيلم‌نامه «پايان‌نامه» هم كه گويا با فرصت و تعمق بيشتر به نگارش درآمده و قتل ندا را با دانشگاه و جنگ نرم ربط داده تازه‌ترين نمونه از اين دست‌و پا زدن‌ها است اما يقينن آخرين آن‌ها نخواهد بود. از چنين كارگردان و چنان تهيه‌كننده‌ای انتظار نمی‌رود كه فيلمی هنری و تاثير‌گذار خلق كنند و اين فيلم سفارشی هم از حد همان مستندها و دروغ‌نامه‌های پيشين فراتر نخواهد رفت. مگر آن فيلم‌ها و خيمه‌شب‌بازی‌ها توانستند خدشه‌ای به جايگاه ندا و جنبش سبز وارد كنند كه اين يكی بتواند؟ پس واكنش عصبی و هيجانی و نامتناسب معترضان چه توجيهی دارد؟
من سرمايه‌گذاری برای ساخت اين فيلم را به فال نيك می‌گيرم و آن را نشانه‌ای می‌دانم از زنده‌بودن كابوس جنبش سبز و ندا آقاسلطان برای حكومتيان، نشانه‌ای از ناكامی و عقيم ماندن آن همه تلاش‌های تبليغاتی صدا و سيما برای وارونه‌نمايی حوادث پس از انتخابات. وانمود می‌كنند كه اوضاع آرام شده اما احساس نياز برای ساخت چنين فيلمی يعنی هنوز همه چيز پايان نيافته است. در عين حال اين فيلم مثل يك تف سر بالای ديگر به گسترش و جاودانه‌شدن نماد جنبش سبز كمك خواهد كرد. درست است كه اين فرومايگان در دروغ‌نمايی و مهمل‌بافی سنگ‌تمام خواهند گذاشت اما ناخواسته نام ندا را زنده می‌كنند و خاطره‌ی قتل مظلومانه‌ی او را دوباره به ياد فراموش‌كاران می‌آورند.
شمقدری مخدوم با عنايتی بوده و به لطف ساخت فيلم‌‌های تبليغاتی احمدی‌نژاد، از يك كارگردان فيلم‌های درجه دو به معاونت سينمايی وزارت ارشاد رسيده است. انتظار دورانديشی و نازك‌بينی از چنين موجود فرصت‌طلبی انتظار بيهوده‌ای است. حالا كه او ناخواسته در صف مخدومان جنبش اعتراضی وارد شده چرا از او حمايت نكنيم؟! شمقدريا لطفن هر چه زودتر فيلمت را بساز و دوباره آن روزهای خونين را پيش چشمان ما زنده كن، زودتر فيلمت را بساز تا ما از ديدن دروغ‌هايت به خشم آييم و انگيزه‌ای نو پيدا كنيم برای نوشتن و درنوشتن. شمقدريا بشتاب و «پايان‌نامه»ات را بساز و «احمد رشيدی مطلق» ديگری باش كه انگار تا پايان اين نامه چند سطر بيشتر نمانده است.

Published in: on 2010/11/11 at 10:49 ب.ظ.  Comments (2)  

ختنه‌سوران احمدی‌نژاد

حتمن شنيده‌ايد كه «دو تن از مداحان مورد علاقه‌ی رهبر جمهوری اسلامی در سخنانی جداگانه و البته عمومی، اسفندیار رحیم‌مشایی را به آلت تناسلی مردانه تشبیه کردند.» حاج منصور ارضی و حاج سعید حدادیان، پای ثابت مراسم مداحی و روضه‌خوانی‌های حسینیه‌ی امام‌خمینی در بيت رهبری، در ماه «رمضان» كه علی‌القاعده ماه مراقبت از زبان بايد باشد به آشكارترين وجه، سويه‌های پنهان و سكسی مناسبات قدرت در حكومت كنونی ايران را بر زبان آورده‌اند.

منصور ارضی گفته «این موجود در دولت عين آلت تناسلی است و بايد فكری به حالش كرد … اگر پيرامون اين شخص عمل مناسبی صورت نگيرد من خودم درستش می‌كنم» و سعيد حداديان هم گفته «آدم هم اول در بهشت بود … اما کار بی‌جایی کرد که باعث شد عورتش نمایان شود و دیگر در بهشت جایی نداشته باشد. بعدهم بیرونش کردند … سوال ما از آقای احمدی‌نژاد این است که ایشان کدام گندم را خورده که این گونه عورتش بیرون زده؟ آقای احمدی‌نژاد بداند که حزب‌اللهی‌ها دیگر ساکت نمی‌نشینند و بموقع خود این عورت زشت را قطع می‌کنند و دور می‌اندازند.»

هر دو مداح اهل بيت در تشبيه رحيم‌مشايی به «آلت تناسلی» هم‌داستان‌اند و ظاهرن اين تشبيه ره‌آورد گفتگوها و هماهنگی‌های محفلی قبلی آنان بوده است. لحن ارضی گزندگی كم‌تری دارد. از تهديد او چنين برمی‌آيد كه اگر «پيرامون» اين آلت تناسلی عمل مناسبی صورت گيرد و فكری به حالش شود، منصور ارضی راضی می‌شود. او با نگاهی اصلاح‌طلبانه به اين آلت تناسلی می‌نگرد و تعديل گفتار و رفتار رحيم‌مشايی يا به عبارت ديگر ختنه‌ی سياسی احمدی‌نژاد را كافی می‌داند. او حتا حاضر است نقش دلاك فداكار را بر عهده گيرد و با دست‌های خودش اين آلت تناسلی را سر جايش بنشاند و «درستش كند»!

سعيد حداديان اما ديگر چشم ديدن اين «آلت تناسلی» را ندارد و تيشه‌ی قاطع و راديكال حزب‌الله را به سوی ريشه‌ی اين «آلت تناسلی» نشانه رفته است. او با اشاره به داستان گندم‌خوردن آدم در بهشت (يا همان سيب سرخ حوا) طعنه‌ی جنسی ديگری به رابطه‌ی احمدی‌نژاد – مشايی می‌زند. احمدی‌نژاد كدام گندم يا سيب سرخ را در حوای سياسی خود ديده كه حتا به قيمت آونگ‌شدن گاه و بی‌گاه عورت زشتش در جلوی همگان، حاضر نيست از او دست بردارد؟ اين كدام عشق آسمانی يا زمينی است كه ميان رييس‌دولت و رييس‌دفترش جاری شده و حداديان را از هر گونه دلاكی و اصلاح نااميد كرده و تنها راه چاره را در قطع‌كردن و دورانداختن اين «عورت زشت» به دست پرتوان حزب‌الهی‌ها قرار داده است؟! چه شده كه حداديان از ختنه‌ی «عورت زشت» احمدی‌نژاد روی برگردانده و راه ديگری جز اخته‌كردن و مقطوع‌النسل كردن سياسی «معجزه‌ی هزاره‌ی سوم» به نظرش نرسيده است؟

البته خود احمدی‌نژاد هم در پاسخ به انتقادهای پيشين ارضی از رحيم‌مشايی، استعاره‌ای فاليك (آلت تناسلی‌وار) به كار برده و با رد ختنه يا اخته‌كردن دولت، مشايی را «قله‌ای [دانسته] است که باید بیشتر شناخته شود.»! ماندن مشايی در قدرت برای احمدی‌نژاد به مساله‌ای حيثيتی و فراتر از مصلحت‌بينی‌های سياسی معمول بدل شده است و تور سفيدی كه مشايی بر تن داماد شورای نگهبان كرده ظاهرن تنها با كفن سفيدِ عزل و رای به بی‌كفايتی او از تنش بيرون خواهد آمد. محمود با دفاع جانانه از گاف‌های قبلی پدر عروسش، اياز خود را به پاشنه‌ی آشيل خود تبديل كرده و سرنوشت سياسی خود را با بقا او در دولت گره زده است. حالا ديگر بسياری از مخالفان درون‌حكومتی احمدی‌نژاد آسان‌ترين راه ضربه‌زدن به او را در آتو گرفتن از اين چشم اسفنديار و پاشنه‌ی آشيل و آلت تناسلی و عورت زشت او می‌دانند و مطمئن‌شده‌اند كه احمدی‌نژاد ممكن است به ختنه‌ای بدون درد و خونريزی تن بدهد اما محال است زير تيغ اخته‌گر برود. البته هيچ بعيد نيست كه صاحب هاله‌ی نور اين بار حق انتخاب نداشته باشد.     

 

 

Published in: on 2010/08/18 at 11:14 ق.ظ.  Comments (4)  

فتوای آيت‌الله سيستانی

چند روز پس از آن كه رهبر ایران فتوای «من همان ولايت رسول الله هستم» خودش را منتشر كرد، باز پس گرفت و دوباره منتشر كرد، آیت‌الله العظما علی سیستانی، يكی از مراجع بلندپايه‌ی شيعيان در عراق، فتوای خويش را صادر كرد. در مساله‌ی ولایت فقیه تضاد ميان روی‌كرد خامنه‌ای و سیستانی تضادی كامل و شديد است. حال پرسش سیاسی اين است كه آيا صدور فتوای سیستانی ناشی از تحولات عراق بوده است يا پاسخی ‌بوده به فتوای رهبر ايران؟

به نظر رسول نفیسی كه اين اقدام را تحليل كرده، «فتوای سيستانی احتمالن در پاسخ به فتوای خامنه‌ای بوده است»: آیت الله سیستانی در فتوایی مهم موضع خود درباره‌ی ولایت فقیه را روشن ساخته است. اين مرجع تقليد در پاسخ به 3 سوال درباره‌ی وظيفه و نقش ولایت فقیه، استنباط قاطبه‌ی علمای شیعه از نقش ولایت‌فقيه را بيان می‌كند:

ولايت در خصوص «امور حسبيه» يعنی سرپرستی يتيمان و اموری از اين قبيل است.

اما در خصوص «امور عامه» يعنی امور عمومی جامعه از جمله سپهر سیاسی، سیستانی بوضوح می‌گوید که برای اعمال چنين حاكميتی فقيه بايد از شرط «مقبول بودن نزد عامه‌ی مومنين» هم برخوردار باشد.

به عبارت دیگر، سیستانی معتقد است که ولایت هيچ خاستگاه الهی ندارد و فقيه تنها به شرطی می‌تواند حكومت كند كه اکثریت جامعه اين نقش او را پذيرفته باشند. این فتوا در تقابل با موج جدید اظهارات ایدئولوژیک از زبان آیت الله مصباح یزدی و دار و دسته‌ی او است که سخت می‌كوشند اثبات كنند كه ولی‌فقيه منشايی الاهی دارد و مردم صرفن او را كشف می‌كنند [چرا كه] او پيش‌تر از سوی امام غايب به اين مقام منصوب شده است.

فتوای سیستانی خط بطلانی است بر فتوای آیت‌الله خامنه‌ای كه چند هفته پیش صادر شد و بصراحت گفته بود كه او جانشين رسول‌الله و ائمه است و مردم بايد دستورهای سیاسی او را مو به مو اطاعت كنند. با توجه به عدم محبوبیت گسترده‌ی خامنه‌ای، به نظر می‌رسد که شرط «مقبول بودن نزد عامه‌ی مومنين» در مورد وی مصداق نداشته باشد.

Published in: on 2010/08/05 at 10:45 ق.ظ.  Comments (1)  

دست و پا زدن ِجنتی

احمد جنتی در سخن‌رانی‌اش به مناسبت نيمه‌ی شعبان بارها و بارها پای خداوند را به ميان می‌كشد، با اين هدف كه بگويد خود خداوند انقلاب را از شر دشمنانش حفظ كرده است. جنتی می‌گويد « خداوند امام خمینی را به ما داد» و بعد می‌افزايد «اما خدا همان گونه که محافظ موسا از خطرات بود، محافظ امام [خمينی]و انقلاب او بود.» او مثال هم می‌زند « واقعه‌ی صحرای طبس که یک مدد الهی بزرگ بود، نشان داد که خداوند خودش محافظ انقلاب است و این امدادهای غیبی همواره در طول تاریخ انقلاب سابقه داشته است.»

سپس جنتی از سوءقصد به جان آيت‌اله خامنه‌ای در اوايل دهه‌ی شصت حرف می‌زند و می‌گويد با وجود آن كه تمام دکترها از او قطع امید کرده بودند و حتی خود او باورش نمی‌شد زنده بماند اما خدا جانش را نجات داد. او می‌گويد «در زمانی که امام خمینی رحلت کرد، خداوند متعال سمت رهبری انقلاب را بر مقام معظم رهبری محول کرد و ایشان مأمور شد از طرف خداوند که این انقلاب را و این نظام را و این راه علی را حفظ کند و ادامه دهد.»

جنتی سپس چالش‌های گذشته و اكنون را به هم ربط می‌دهد تا نشان دهد كه خدا ضمانت خواهد كرد كه رهبر معظم پيروز خواهد شد «علاوه بر فتنه‌ی عظيم 88 [اعتراضات پس از انتخابات پارسال]، در طول رهبری آیت‌الله العظما خامنه‌ای فتنه‌های دیگری هم ایجاد شد که حتا چندین بار تا حد سقوط نظام رفتیم اما همان خدایی که نگاهبان انقلاب در واقعه صحرای طبس بود، باز هم انقلاب را حفظ کرد.»

تفسير

1- به ارجاعات مكرر جنتی به حمايت خدا از نظام توجه كنيد كه خود نشانه‌ای می‌تواند باشد از اين كه مقامات نظام دارند مجبور می‌شوند بيشتر روی اين ادعا تكيه كنند تا مردمی‌بودن نظام. يافتن نشانه‌های اين چرخش در سخنان ديگر مقامات نظام هم شايان توجه است.

2- جنتی از عنوان «آيت‌الله عظما» برای خامنه‌ای استفاده می‌كند. اين اولين بار نيست كه چنين اتفاقی افتاده، اما شايد با فتوای «من همان ولايت رسول الله هستم» خامنه‌ای مربوط باشد.

3- اشاره‌ی حنتی به اين كه خداوند رهبری را به خامنه‌ای محول كرد مويد ادعای رهبر در فتوايش است كه ولايت او شعبه‌ای از ولايت رسول الله است.

4- اشاره‌ی جنتی به اعتراضات پس از انتخابات با عبارت «فتنه‌ی عظيم 88» ناقض خط مشی تبليغاتی نظام است كه معترضان را كم‌شمار قلمداد می‌كند و می‌گويد كه هيچ‌گاه بحرانی وجود نداشته است.

5- توجه كنيد به افشاگری‌های جنتی كه در طول رهبری خامنه‌ای نظام چندين بار تا حد سقوط هم پيش رفته است. تا آن جا كه من می‌دانم اين نخستين بار است كه يك مقام نظام از احتمال سقوط نظام حرف زده چه برسد به اين كه از «چندین بار» آن سخن گفته و آن را به اعتراضات پس از انتخابات ربط داده باشد.

6- ادعای جنتی مبنی بر پرداخت يك ميليارد دلار برای «تغيير نظام» و وعده‌ی پرداخت پنجاه ميليارد دلار ديگر بسيار مسخره‌تر از ديگر گفته‌های اوست. تا حالا كه مظنه‌ی اين كارها در حدود چند ميليون دلار بود اما به نظر می‌رسد كه نرخ‌ها ناگهان بالا رفته‌اند.

_________________________

آن چه خوانديد ترجمه‌‌ اين مقاله بود

Published in: on 2010/07/29 at 8:23 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

حسادت احمدی‌نژاد به اختاپوس

جناب پـُل، همان اختاپوس يا هشت‌پای معروف، پس از پیش‌بینی درست نتیجه‌ی همه‌ی بازی‌های آلمان در جام جهانی به چهره‌ای بین‌المللی بدل شد و تا مدت‌ها همه‌ی نگاه‌ها را به خود معطوف كرد.

محمود احمدی‌نژاد هم كه بتازگی «راز دلبری»اش را برای جهانيان آشكار كرده و علاقه‌ی زيادی به خبرساز بودن به هر بها و بهانه‌ای دارد، ظاهرن «دلبری» پل هشت‌پا در جام‌جهانی را با خشم و رشك نظاره می‌كرده است. محمود كه عاشق نشستن بر صدر خبرها و جلد مجله‌ها است مدتی در برابر اين رقيب تازه‌نفس خود سكوت پيشه كرد اما چونان پری‌رويی كه تاب مستوری ندارد بالاخره از حسادت به جان آمد و در حمله‌ای شگفت‌انگیز و بی‌مقدمه، هشت‌پای بی‌چاره را نماد انحطاط غرب و عامل گسترش «تبليغات و خرافات غرب» خوانده و گفته «کسانی که به این جور چیزها اعتقاد دارند نمی‌توانند رهبران ملت‌هايی مثل ايران باشند که خواهان کمال انسان هستند و بر مبنای عشق به تمام ارزش‌های مقدس عمل می‌كنند.»

اين حسدورزی كودكانه كه با سودای بازگشت دوباره به صدر خبرها بوده، البته واكنش طنزآميز يكی از طرفداران چناب پل را برانگيخته كه از زبان خود هشت‌پا پاسخ دندان‌شكنی به محمود داده است. ترجمه‌اش را مي‌خوانيد:

پس از سخنان احمدی‌نژاد پُل هشت‌پا با ترس و لرز گفت: «به عنوان يك هشت‌پا ادعا دارم كه در مسائل انسانی بی‌طرف‌ام. بعد از خواندن گزارش كميسيون تحقيق يازده سپتامبر فهميدم كه ارتباط ايران با القاعده مسجل شده است. ارتباط القاعده با دو بمب‌گذاری اخير در اوگاندا هم مسلم شده که 74 انسان بی‌گناه را در حال تماشای جام جهانی از تلویزیون به كشتن داد. البته اخلاق هشت‌پايی كجا و دیدگاه محمود احمدی‌نژاد كجا، اما ما هشت‌پاها كشتن مردم بی‌گناه را جرم اخلاقی سنگين‌تری می‌دانيم تا پیش‌بینی سرگرم‌كننده‌ی نتیجه‌ی بازی‌های فوتبال.»

وی در ادامه افزود با وجود آن كه سال‌ها است در آلمان زندگی می‌كند اما تاكنون اين اندازه محروميت از شوخ‌طبعی را در آدم‌ها نديده بوده است.

سوای اين تهديد آخر، چند هفته پيش آرژانتينی‌ها هم او را تهديد به قتل كردند و گفتند كه پلوی پُل هشت‌پا را خواهند پخت. مسلمن پل بايد تحت مشاوره‌ی روحی روانی قرار گيرد چرا كه كم‌كم دارد به مرض انسان‌هراسی دچار می‌شود.   

 

Published in: on 2010/07/28 at 7:52 ب.ظ.  Comments (1)  

فيلمسفه؛ سينما در مقام فلسفه

هيوی كيرل استاد ممتاز فلسفه و گرگ تاك استاد ممتاز سينماپژوهی دانشگاه وست انگلند به اتفاق هم كتاب «فيلم و فلسفه» را نوشته و در نشريه‌ی فلسفه يكی از ايده‌های فلسفی سده‌ی كنونی را «سينما در مقام فلسفه» دانسته‌اند:

سينماپژوهان همواره از ايده‌های فلسفی بهره گرفته‌اند. فيلسوفان، بویژه متخصصان زیباشناسی و فلسفه‌ی هنر، نيز از همان آغاز پيدايش سينما به آن دل بسته‌اند. با این همه، رشته‌ی فرعی «سينما در مقام فلسفه» بتازگی و در دهه‌ی 80 پديد آمده و در 5 سال گذشته قدر و مقام يافته است.

در نخستين دهه‌‌ی قرن كنونی رابطه‌ی سينما و فلسفه علاقه‌مندان بسياری يافت و نشريه‌های بسياری را به خود اختصاص داد. البته منظور اين نيست كه اين رابطه يك حوزه‌ی پژوهشی مشخص است و پژوهندگان بر سر چيستی و كاركرد دقيق آن اتفاق نظر دارند. اما همین نبودِ توافق تا اندازه‌ای باعث غنای این رشته‌ی فرعی شده است.

نظریه‌پردازان شناخت‌گرای سينما برای تحليل تجربه‌ی تماشای فيلم، به فلسفه‌ی ذهن و ادراک و حتا علم عصب‌شناسی متوسل می‌شوند. ويتگنشتاينی‌هايی چون كيول سينما و بازنمايی را به مساله‌ی عام بدبينی پيوند می‌زنند. دیگر فيلسوفان هم‌چون دلوز، آدورنو و بودریار نيز هر كدام سويه‌های گوناگون فهم فلسفی فيلم را رقم زده‌اند. در همه‌ی اين كارها پرسش‌های زير مشترك بوده است: چه فیلمی را می‌توان به فلسفه آورد، سينما چگونه می‌تواند درک ما از كنش فلسفی (كه همانا فرارفتن از كلام نوشته‌شده و گفته‌شده است) را گسترش بخشد، و آیا این كار دیدگاه ما از چيستی فلسفه را دگرگون خواهد كرد.

بيشتر گفتگوها بر سر اين است كه فيلسوفان با يك فیلم دقيقن چه كار می‌توانند بكنند. در ساده‌ترین سطح می‌توان فیلم را برای روشن‌ساختن انديشه‌های فلسفی موجود به كار بُرد. فيلم «ماتریکس» را برای تشريح بحث‌های بدبينانه درباره‌ی ماهیت دريافت‌های ما و واقعیت جهان بيرون به كار برده‌اند. اما هر روز كه می‌گذرد فيلسوفان بيشتری سينما را نه در مقام روشن‌كننده‌ی دیدگاه‌های فلسفی، بلكه در مقام پيش‌كشنده‌‌ی آن‌ها به شمار می‌آورند. با اين حساب فيلم «جرم‌ها و بزه‌كاری‌ها» وودی آلن را می‌توان اجرای تازه‌ای از مساله‌ی كهن بی‌عدالتی دانست: آخر چرا يك مرد بدكار كامروا می‌شود ولی يك مرد درست‌كار رنج می‌برد؟

ديدگاه تندتر را استفان مالهال در کتاب «درباره‌ی فيلم» پیش كشيده و ادعا كرده كه خود فیلم‌ها می‌توانند با همان استواری و ريزه‌كاری متن‌های فلسفی، فلسفه بورزند. به نظر مالهال سينما می‌تواند بينديشد، ادعاهای فلسفی پيش بكشد و استدلال‌های فلسفی فراهم آورد، البته نه به شکل سنتی. پس به نظر مالهال سينما رسانه‌ی ديگری برای فلسفيدن به ما می‌دهد كه دقت و جامعيتش به هيچ روی از ابزار موجود كم‌تر نيست.

دنیل فرامپتن در کتاب «فيلمسفه» Filmosophy، با ميان آوردن مفهوم «ذهن فيلم» و «هستی فيلم» همین دیدگاه را بازتاب می‌دهد. «ذهن فيلم» Filmind يعنی چگونگی انديشيدن، واكنش و احساس فیلم به جهان خويش، اما «هستی فيلم» Filmbeing خود فيلم را آفريننده‌ی جهان فیلم می‌داند. به نظر او فیلم‌ها را نمی‌توان (همچون يك داستان) به روايت‌های آنان فروكاست.

توماس واترنبرگ در ارزیابی دستاوردهای فلسفی سينما محافظه‌كارتر است و به گفته‌ی خودش يك موضع فلسفی ملايم سينماپسند مطرح كرده است. بر پايه‌ی اين ديدگاه، سينما گذشته از آن كه برای روشن‌ساختن ایده‌های فلسفی به كار می‌رود خودش هم يك آزمون فكری است. و سرانجام، سینمای پيش‌تاز با تجربه‌های زيباشناختی خود به فلسفيدن می‌پردازد.

پدیدارشناسی، در فراسوی اين پرسش كه «آیا» سينما می‌انديشد يا نمی‌انديشد، اين پرسش را پيش كشيده كه سينما «چگونه» احساس و ادراك می‌كند. يعنی به گفته‌ی ويويان سوبچاك سينما چگونه «بازنمايی تجربه را از رهگذر تجربه» نشان می‌دهد. این دیدگاه از درك شناخت‌گرا فراتر می‌رود و به ديدگاه گسترده‌تری از انديشه‌ی فيلم اشاره می‌كند كه درست به اندازه‌ی حوزه‌ا‌ی كه از امور شناختی تاثير و تاثر پذيرفته، حوزه‌ای است آغازين و علاقمند به مفهوم ادراك و امور عاطفی.

اهميت برنشاندن سينما در مقام فلسفه چيست؟ نخست آن كه به لحاظ عملی رسانه‌ی سينما ابزار آموزشی بسيار باروری است كه می‌تواند دانشجویان بزرگ‌شده در فرهنگ ديداری را درگير فلسفه كند. از اين گذشته، سينما به شماری از بحث‌های فلسفی زیباشناسی و فلسفه‌ی هنر هم جان تازه‌ای بخشيده و در بحث‌های اخير معرفت‌شناسی، متافیزیک و اخلاق هم سهم داشته است. سرانجام سينما می‌تواند فلسفه را وادارد تا با رگه‌های شمايل‌شكنی خود كه برخی فيلسوفان را از تصوير و تصويرگری هراسان ساخته رو در رو شود. كاربرد تمثيل غار افلاطون به عنوان استعاره‌ای برای سینما جالب به نظر می‌آيد اما فیلم‌ها آشكارا چيزی فراتر از وهم را عرضه می‌كنند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مطالعه بيشتر:

 Film and Philosophy, Havi Carel and Greg Tuck, Palgrave, forthcoming

Published in: on 2010/07/21 at 1:50 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

دسيسه‌چينی عليه احمدی‌‌نژاد

 

به گزارش منابع موثق در دو هفته‌ی گذشته، علی لاریجانی (ريیس‌مجلس)، احمد توکلی (نماینده کلیدی مجلس و هم‌پيمان لاریجانی)، محسن رضایی (دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام و يكی از نامزدهای انتخابات ریاست‌جمهوری سال گذشته) و احتمالن علی مطهری (نماینده‌ی مجلس) با هم ديدار كرده‌اند تا درباره‌ی محدود کردن اختیارات و احتمالن بركناری رييس‌جمهور محمود احمدی‌نژاد از قدرت گفتگو كنند.
اعضای این حلقه از عملکرد رهبر جمهوری اسلامی در بحران پس از انتخابات ناراضی‌اند. آن‌ها اما در پی تغيير جايگاه او نيستند، ولی می‌خواهند كه آیت‌الله خامنه‌ای موضع قاطع‌تری در برابر احمدی‌نژاد و طرف‌داران او اتخاذ کند. 

ایران: دسيسه علیه احمدی‌نژاد 

اين گروه علمای عظام را تشویق كرده كه علنن جلوی دولت بايستند و دست دوستی به سوی ريیس‌جمهور پیشین، هاشمی‌رفسنجانی، دراز كرده تا به آن‌ها بپيوندد. 

ايران چگونه به این‌جا رسيد؟ و به كدام سو می‌رود؟ 

پيش‌زمينه 

در حال حاضر نارضايتی محافظه کاران/ اصول‌گرايان از دولت به كانون تحولات سیاسی و اقتصادی ایران بدل شده است. ولی اين اولين بار نيست كه نمایندگان برجسته‌ی اين گروه‌ها عليه ريیس‌جمهور چاره‌انديشی می‌كنند.
به گزارش منابع موثق، در دی ماه گذشته لاریجانی ، رضایی و محمدباقر قالیباف (شهردار تهران) با هم دیدار کردند تا گزینه‌های گوناگون را بررسی كنند. رژیم از تظاهرات روز عاشورا به وحشت افتاده بود و اين سه نفر معتقد بودند که دولت احمدی‌نژاد – ناتوان از اداره‌ی کشور و بی‌آبرو از كژدستی‌های پس از انتخابات – نخواهد توانست در برابر اين چالش تاب بياورد.
راهكار پايانی جلسه‌ی آن‌ها تراشيدن حلقه‌ی پيرامون احمدی‌نژاد و هدف قرار دادن مشاورانی چون ريیس دفتر او اسفندیار رحیم‌مشايی و دادستان پيشين تهران سعید مرتضوی بود. اين گروه توافق کردند که احمدی‌نژاد در نهايت بايد بركنار شود، هر چند این اقدام باید «در چارچوب قانون صورت گيرد.» 

چهره‌ی آشكار این تلاش‌ها را شايد بتوان در اظهارات عبدالحسین روح‌الامينی، مدیر ستاد انتخاباتی رضایی در انتخابات ریاست‌جمهوری 1388 و پدر محسن روح‌الامينی يافت که پس از انتخابات در زندان کهریزک به قتل رسيد. روح‌الامينی دست‌كم دو بار اعلام کرد در موضوع كهريزك «شواهد زیادی علیه مرتضوی، نيروی انتظامی و برخی قضات در اختيار داريم» و خواهان پاسخ‌گویی در برابر بدرفتاری‌های پس از انتخابات شد. 

اين طرح متوقف شد. ظاهرن به چهره‌های مخالف اصلی همچون ميرحسين موسوى و مهدی کروبی پيشنهاد شد تا از اين تلاش‌ها پشتيبانی كنند، اما پاسخی دريافت نشد. هاشمی‌رفسنجانی – به فرض باخبر بودن از اين گفتگوها – از موضع عمومی محتاطانه‌ی خود دست برنداشت. مهم‌تر از همه اين كه وقایع 22 بهمن اين گمان (شاید گمراه کننده) را در پی آورد که دولت عاشورا را پشت سر گذاشته و چالش مخالفان را سرکوب کرده است. 

انگیزه‌های کنونی

اما این توقف به معنی فرونشستن نگرانی‌های محافظه کاران / اصول‌گرايان از احمدی‌نژاد نبود؛ برعكس، در ماه‌های اخیر تنش‌ها همواره رو به افزايش بوده است. در نگاه لاریجانی – رضایی – توکلی موارد زیر مهم به نظر می‌رسد: 

1- پرونده‌ی کهریزک 

به گزارش منابع آگاه، پرونده‌ی بدرفتاری‌های زندان كهريزك همچنان به نارضايتی‌ها از عملكرد دولت در بحران پس از انتخابات دامن می‌زند. تصمیم برای برگزاری «دادگاه» غيرعلنی، صدور دو حكم اعدام و نه حكم حبس برای نه مقام درجه دو خشم بسیاری را در درون نهادهای ایران برانگيخته است. 

لاریجانی – رضایی – توکلی خواستار پاسخ‌گويی مرتضوی هستند که بر بازداشت‌های آن زمان نظارت می‌كرد. علاوه بر این، آنها احتمالن خواستار پذيرفتن مسووليت كهريزك از سوی يك مقام بلندپایه‌ی اطلاعاتی و نظامی هستند. 

2- نبرد ميان مجلس و ريیس‌جمهور

کشمکش میان مجلس و احمدی‌نژاد مدت‌هاست كه جريان دارد اما اين كشمكش در روزهای اخير آشكارا و همه‌روزه  شده و شدت گرفته است، كما اين كه در كشمكش بر سر كنترل دانشگاه آزاد اسلامی تجمعاتی عليه مجلس و در جلوی آن سازمان‌دهی گرديد.

به نظر لاریجانی، رضایی، توکلی و متحدان آن‌ها، این مساله از دامنه‌ی نفوذ سیاسی فراتر رفته و به مساله‌ی مرگ و زندگی مجلس و بدل نشدن آن به یک نهاد تشريفاتی بدل شده است.

3- سراشيبی اقتصاد

اما به گفته‌ی منابع آگاه مهم‌ترین مساله وخيم‌تر شدن اقتصاد ایران است. با بروز نشانه‌های دشواری (اگر نگوييم بحران) در صنعت، فشار بر روی بخش‌های حیاتی انرژی (تولید، واردات و صادرات)، افزایش قیمت‌ها، و ايستادگی معترضان و مخالفان، مثلث لاریجانی، رضایی، توکلی خود را با ريزش حمایت مردم از حاكميت و نيز نارضايتی آشكار روبرو می‌بيند.

و همه‌ی اين‌ها پيش از قطع یارانه‌ها رخ می‌دهد كه بنابر اخبار رسيده از پاییز آغاز می‌شود. افزایش قیمت‌ها در حوزه‌هایی چون مواد غذایی و انرژی به احتمال زیاد به خشم بیشتر مردم دامن خواهد زد.

استراتژی؟

دو هفته پیش، لاریجانی به قم رفت و با مراجع تقليد، از جمله آیت‌الله مکارم شیرازی، موسوی اردبیلی و صافی گلپایگانی ديدار كرد. به گفته‌ی منابع آگاه پیام او این بود که نقش او [رياست مجلس] در نظام ایران «ديگر مهم» نيست؛ احمدی‌نژاد و حلقه‌ی او با سركوب قوای مقننه و قضاییه دارند خود را بر نهادهای ایران تحمیل می‌كنند. رهبر جمهوری اسلامی هم ظاهرن از مهار آنان ناتوان مانده است.

لاریجانی به تحولات اخير هم  اشاره کرده و از آزار سید حسن خمینی در مراسم سال‌گرد پدربزرگش در 14 خرداد و حمله به بيوت مراجع از جمله آیت‌الله العظما صانعی و مرحوم آیت‌الله العظمای منتظری سخن گفته است.

درخواست لاریجانی چه بوده؟ صدای خود را بلند كنيد وگرنه دولت همه را به تماشاگران صرف تبديل خواهد كرد.

(مهم اين جاست كه چند روز بعد رهبر جمهوری اسلامی به قم رفت تا به همان مراجع بگويد كه ولايت فقيه بايد پابرجا بماند.او احتمالن به آنان اطمينان خاطر داده كه حمله به روحانیان تكرار نخواهد شد؛ و از ابتدای ماه ژوئن هم حمله‌ای اتفاق نيفتاده است.)

ظاهرن در جلسه‌ی لاریجانی، رضایی، توکلی به اين توافق رسيده‌اند كه «در لفافه» ميزان حمايت از اقدام عليه رييس‌جمهور را محك بزنند. در دی ماه سخنانی از روح‌الامينی درباره‌ی کهریزک منتشر شد، هفته‌ی گذشته، چالش مستقیم از سوی توکلی در مجلس صورت گرفت و او دولت را در طيفی از مسائل از جمله بحران پس از انتخابات، فساد و مشكلات اقتصادی مقصر دانست. لاریجانی نیز چندين اشاره‌ی گزنده، هر چند سربسته، به قانون‌شكنی دولت داشت.

مشکلات

حتا با اين كه توکلی برای اولین بار به طور علنی بحث استیضاح رييس‌‌جمهور را مطرح كرده، اما چالش جلب حمايت دو سوم نمايندگان مجلس برای بركناری او – حتا در اين اوضاع و احوال سياسی و اقتصادی – چالش بسيار بزرگی به نظر می‌رسد.

نهادها و گروه‌های ديگری مانند سپاه پاسداران انقلاب اسلامی هم پشت سر رئیس جمهور هستند. به رغم شایعات، تا کنون هيچ يك از اعضای برجسته‌ی سپاه و یا حتا فرماندهان ارشد نظامی از دولت جدا نشده‌اند. آيا مثلث لاریجانی، رضایی، توکلی و متحدان آن‌ها توان آن را دارند كه با مانورهای سياسی، خطر چالش با عقبه‌ی احمدی‌نژاد را به جان بخرند؟

به همین دلیل است كه اين درخواست‌ها از مراجع تقليد و رفسنجانی اهميت و معنا می‌يابند. هر گونه چالش نیازمند پایگاهی گسترده در ميان نهادهای سیاسی و دينی است تا اين تصویر را بازنمايد كه در صورت تداوم حاكميت نامشروع «اقلیت» پيرامون ريیس‌جمهور، «اکثریت» قادر به مقابله با فساد و انحطاط نيست.

اما رفسنجانی تاكنون هيچ حرکت آشکاری برای گفتگو با اين محفل انجام نداده، چه رسد به عضویت در آن، و هيچ يك از مراجع هم به مخالف علنی دست نزده است. (آیت‌الله العظما صانعی و آیت‌الله دستغیب، که هر دو پُر سر و صداترين و آشكارترين منتقدان دولت بودند، آن‌چنان به مخالفان پس از انتخابات پيوند خورده‌اند كه در حاشيه‌های اين رقابت سياسی جای می‌گيرند.)

و مساله‌ی مقام رهبری هم هست. او شايد هرازچندگاه در مورد حمایت آشكارش از احمدی‌نژاد دودل شده باشد اما هرگز از آن پا پس نكشيده است. در صورت بسته بودن مسير نامحتمل استیضاح رییس‌جمهور، سناریوی محتمل این است که احمدی‌نژاد «تشویق» گردد استعفا دهد يا دست‌كم بخش زيادی از اختیارات اجرایی خود را به دیگر بازوهای دولت واگذار كند.

به رغم شور و هيجان اين خبر، واقعیت تلخ این است که آیت‌الله خامنه‌ای بايد سرانجام زبان به انتقاد از ريیس‌جمهورش بگشايد. و برای تحقق اين امر، رهبر جمهوری اسلامی باید با درخواست بخش وسيعی از سیاست‌مداران و روحانیان روبرو شود.

ــــــــــــــــــ
منبع

Published in: on 2010/07/10 at 10:14 ق.ظ.  Comments (2)  

آزار ديده به خاطر قرآن «من»

گفتگوی نصر حامد ابوزيد با جانكارلو بوزتی

گفتگو با نصر حامد ابوزيد، فیلسوف و متاله مصری، يعنی رويارو شدن با پرسش دشوار بنیادگرایی و جزم‌انديشی دین اسلام. نام او به نماد تفسير اومانيستی، يا صرفن انسانی، از قرآن بدل شده است. تفسير او برای کسانی که بی‌چون و چرا به ماهیت الهی اين كتاب مقدس گردن نهاده‌اند، مشكل‌ساز شده و برای خودش بهای گزافی داشته است چرا كه در سال 1994 او را مرتد خواندند و زندگی‌اش را دگرگون كردند. هرچند دانشگاه قاهره بعدها او را از ارتداد مبرا دانست ولی به موجب قوانین مصر، عقد ازدواج او با طلاق رسمی فسخ گرديد و او و همسرش وادار شدند به اروپا مهاجرت كنند و در آن‌جا او تدريس را نخست در لايدن و سپس در اوترخت از سر گرفت. اين فرصت را يافتيم تا با او مصاحبه كنيم درباره‌ی تفسير نوين و جامعش از قرآن به دو زبان انگليسی و عربی و همچنین ترجمه‌ی عربی دانشنامه‌ی قرآن (6 جلد)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
هسته‌ی تز تفسیری شما چیست؟
می‌خواستم ساختار درونی و بینابينی قرآن را، نه تنها به عنوان يك متن بلکه اساسا به عنوان گفتمان‌(ها) بررسی و تحليل كنم. منظورم از ساختار درونی يعنی پدیده‌ی قرآن در مقام «نقل شفاهی» پيش از گردآوری، نظم‌يابی دوباره و مدون‌شدن در مُصحَـف. هدف تحلیل من آشکار ساختن مخاطب(های) گوناگون و نيز گوينده‌های گوناگون به منظور رسيدن به تحليل شيوه‌های گوناگون گفتمان است – گفتگويی، جدلی، انحصاری، عام و غیره.
طرفداران تفسیر تحت‌اللفظی به خاطر همین نکته شما را نكوهش می‌كنند.
تاکید بیش از اندازه بر بُعد «الهی» باعث غلبه‌ی تفسير تحت‌اللفظی گرديد. این وضع به نوبه‌ی خود وضعيتی را به بار آورد كه حتا برخی از تصمیم‌های تاریخی مذكور در گفتمان قرآن را هم فرمانی الهی دانستند كه در هر زمان و مکان بر همه‌ی مسلمانان الزام‌آور خواهد بود. با کشف بُعد «انسانی» نهفته در ساختار قرآن، نوعی هرمنوتيك اومانيستی امکان‌پذیر می‌نمود.
نسبت غلبه‌ی هر كدام از اين دو تفسير و نسبت اسلام با مدرنیته و با دموکراسی كدام است؟
بازگرداندن قرآن و سنت نبوی در بستر و بافت تاریخی خود به مسلمانان مجال درك اين نكته را می‌دهد كه مسائل مدرنیته و دموکراسی باید مستقل از هر گونه محدودیت دينی یا فقهی به بحث گذاشته شوند.
ديدگاه شما چگونه می‌تواند از حمايت عالمان مسلمان برخوردار شود؟ فكر می‌كنيد امكانش هست كه شبکه‌ای از افراد موافق با اين ديدگاه را ايجاد كنيد؟
بله، کاملا ممکن و محتمل است. در حال حاضر، در بنیاد آزادی برای همه (www.libforall.org) شبکه‌ای بین‌المللی در حال شكل‌گيری است. در یکی از برنامه‌های اصلی اين بنیاد، رویکرد و روش‌شناسی ِفهم و تفسير مدرن قرآن و سنت نبوی تدريس خواهد شد و به صورت آنلاین و با بهره‌گيری از شيوه‌های ارتباطی ديداری/ شنيداری پخش می‌شود.
چه رابطه‌ای داريد با مراجع دینی کشورهای اسلامی؟ و با مسلمانی كه به عنوان مهاجر یا به عنوان شهروندان جدید اروپا روزگار می‌گذرانند؟
مراجع دينی طرف‌دار سنت هستند؛ آن‌ها به هر گونه تلاش در جهت تغییر الگو و پارادايم به ديده‌ی تحقير می‌نگرند. البته گاهی اوقات مجبور می‌شوند با شرایط در حال تغییر هم‌گام شوند، اما اين كار را با اکراه انجام می‌دهند. از این رو، من نمی‌توانم بگويم كه رابطه‌ی مثبتی با مراجع دينی دارم.
آیا هنوز هم مرتد به حساب می‌آييد؟ چگونه باید خود را مجاب كنيم که کسی چون شما می‌تواند نوعی خطر به حساب آيد؟ خطر برای چه کسی؟
بله، به نظر برخی از افراد من مرتد هستم. اما آن‌ها اقليتی هستند كه رويكرد من اقتدار و مرجعيت‌شان را به چالش و خطر انداخته است. این تهدید جدی است، چون رويكرد من انحصار آن‌ها بر شناخت را ويران می‌كند و به تك تك افراد اجازه‌ی تفکر می‌دهد.

Published in: on 2010/07/05 at 10:48 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه  

مسابقه‌ی تلويزيونی «امام شايسته»

يكی از شبكه‌های تلويزيونی مالزی نقطه‌عطفی را در برنامه‌های خود رقم زده و در اين كشور ميانه‌رو كه اكثريت جمعيتش مسلمان‌اند غوغايی به پا كرده است. مسابقه‌ی تلويزيونی «امام مودا» يا «رهبر جوان» با درهم‌آميختن عقيده و درام، بخوبی با فرهنگ مالزی جور درآمده كه هم مدافع سنت‌های اسلامی‌اش بوده و هم روی خوش به صنايع پيشرفته و فرهنگ غرب نشان داده است. سازندگان برنامه می‌‌گويند كه می‌خواهند امام و رهبری برای روزگار كنونی پيدا كنند، يك مسلمان متدين ولی ترقی‌خواه كه نشان دهد با وجود نفوذ فرهنگ غربی، دين همچنان به درد نسل جوان مالزی می‌خورد.

حتا جايزه‌های مسابقه هم تركيبی از هر دو جهان است: هزينه‌ی سفر حج و يك خودرو، امامت جماعت يك مسجد مهم، بورس تحصيلی در عربستان سعودی، شش‌هزار و چهارصد دلار نقد و يك لپ تاپ.

حسن محمود الحافظ، امام جماعت سابق مسجد ملی مالزی و سرداور اين نمايش تلويزيونی می‌گويد: «اين برنامه با برنامه‌های بی‌توجه به ارزش‌های دينی قابل مقايسه نيست. ما جيغ و داد و ورجه وورجه نمی‌كنيم. ما دنبال خواننده يا مدل نيستيم. ما خوراك معنوی فراهم می‌كنيم.»

بيش از هزار نفر در اين مسابقه شركت كردند. آن‌ها مجبور بودند نماز بخوانند، در مباحث اسلامی آزمون بدهند و به سوالاتی درباره اوضاع كنونی جهان مثلن نام رهبران سياسی كشورها پاسخ دهند. بررسی‌های لازم انجام می‌شد تا هيچ كدام از شركت‌كنندگان سوءسابقه يا سوءشهرت نداشته باشند. بيشتر شركت‌كنندگان مسابقه مردان خوش‌قيافه‌ی 18 تا 27 ساله‌ای بودند كه حتا می‌توانستند مدل باشند و لباس‌های مختلفی از كت ‌و شلوار و كراوات (البته به همراه كلاه مخصوص مسلمانان مالزی) گرفته تا لباس‌های سنتی محلی بر تن داشتند. در نهايت ده نفر باقی ماندند: يك كارمند بانك، يك كشاورز، يك روحانی و چند دانشجو. ايزلان بصر مدير شبكه و تهيه‌كننده برنامه می گويد: «ما می‌خواهيم نشان بدهيم كه مسلمانان مالزی همگام با روزگار حركت می‌كنند. ما برازنده‌ترين و متدين‌ترين مردان را برای اين برنامه انتخاب كرديم – مردان جوانی كه بينندگان زن ما آرزو دارند آن‌ها شوهر يا دامادشان باشند.»

صفحه ‌فيسبوك Imam Muda حدود سی و پنج هزار طرفدار دارد كه با نظرات ستايش‌آميز خود، برگزيدگان پايانی را الگوی خود می‌دانند.

برگزيدگان پايانی در يك مسجد معتكف شده‌اند و هيچ گونه دسترسی به خانواده، دوستان يا تلفن همراه ندارند. بيشتر وقت آن‌ها صرف آموختن مباحث اسلامی می‌شود. دوربين‌ها هم از انجام تكاليف آن‌ها فيلم می‌گيرند.

توفيق نوح 27 ساله يكی از برگزيدگان پايانی كه سخنران چيره‌دستی هم هست می‌گويد: «می‌خواهم با آمدن به اين‌جا به وظيفه‌ام در برابر دين و جامعه‌ام عمل كنم.» او يك روز مرخصی گرفت تا ازدواج كند و تنها يك شب را با عروسش گذراند و دوباره به اعتكاف مسجد بازگشت. توفيق با لبخندی پر از اعتماد به نفس می‌گويد «من و همسرم از اين جدايی غمگين‌ايم اما پذيرفته‌ايم كه اين خواست خداست. اگر خدا بخواهد و من برنده بشوم، شاكر خواهيم بود.»

در اولين تكليف مهم خود، آن‌ها بايد ماسك و روپوش پزشكی می‌پوشيدند و دو جنازه‌ی مجهول‌الهويه را غسل ميت می‌دادند و دفن می‌كردند و در گورستان درباره‌ی مرگ خويش تامل می‌كردند. در اپيزودی ديگر، آن‌ها به ساكنان مراكز زنان بی‌سرپناه و كودكان بی‌سرپرست مشاوره دينی می‌دادند و در همان حين زار زار گريه می‌كردند. لحن نمايش اغلب تلخ و گزنده است. در اپيزود راجع به مرگ مجری می‌گويد: «هنگامی كه اجل ما دررسد، هيچ كس نمی‌تواند حتا يك ثانيه آن را به عقب بيندازد. پيران می‌ميرند، كودكان می‌ميرند، آيا ما آماده‌ی مرگ هستيم؟»

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

منبع: لس‌آنجلس تايمز

Published in: on 2010/07/04 at 3:52 ب.ظ.  نوشتن دیدگاه